سین سین

خب ماجرای لنز گذاشتن من به جایی رسید که با گذاشتنش چشمام قرمز میشد و طبیعتا هر کسی که من را میدید اولین سوالی که ازم میپرسید این بود که چرا چشمات قرمزه؟
شنبه هفته پیش خانم شریف (سرکار) چشمام را که دید اینجوریه کلی سوال پیچم کرد که چی شده و چرا همچینی هستی و اینا؟ دیگه منم توضیح دادم ماجرا از چه قراره. اونم اصرار که برم سراغ دکتر ترابی معاینه‌ام کنه و کلی تعریف و تمجید که بچه من پیشش رفته و چشمش خوب شده (البته مشکل بچه اون با من فرق داشت).
منم آدرسش را گرفتم که برم ولی فقط به این خاطر قبول کردم که چون هر روز با خانم شریف چشم تو چشم میشم و اونم حس مادرانه فوق العاده‌ای داره و اگه نرم احتمالا بعدا کلی دعوا و نصیحتم میکنه!!
عصر چهارشنبه رفتم مطب دکتر و بعد از حدود دو ساعت نوبتم شد! دکتر هم بعد از معاینه و توضیحات من که چه کارایی کردم گفت همه کارایی که انجام دادی درست بوده. بعد هم برای قرمز شدن چشمام یه قطره داد که وقتی لنز روی چشمام هست بریزم.
چشمتون هم روز بد نبینه که دکتر و داروخانه کنار مطب هم منو خیلی ترسوندن که قطره نیست و کلی باید بگردی تا پیداش کنی ولی من فرداش رفتم سمت خیابون میر که کلینیک چشم.پزشکی پارسیان اونجاس به امید اینکه چون بازار وجود هر دارو نسبت مستقیم به دکترای اون منطقه داره اونجا پیدا کنم که حدسمم درست بود و اولین داروخونه ای که اونجا بود اون قطره را داشت ولی خب میگفت این قطره تحت پوشش بیمه نیست و به قیمت آزاد (10هزار تومن) فروخت.
الان هم که چهار پنج روزه دارم ازش استفاده میکنم اون بحث قرمز شدن بهتر شده ولی همچنان خود چشمام عادت به لنز نداره و بعد از 4 5 ساعت به شدت چشمام خسته میشه و شروع به خارش میکنه. منم معمولا بعد از این مدت درش میارم و از عینک استفاده میکنم.
امید است که بالاخره بهشون عادت کنم.
این دکتر رفتن هم فقط خوبیش این بود که فهمیدم کار اشتباهی نکردم تا حداقل از نظر روانی نگرانیم رفع بشه.

----------------------------------- 
این مقاله انگلیسی گرفتن هم عجب ماجرایی شده. دانشگاه خودمون که میگه لینک و آدرس سایتش را بفرستین اگه پیدا شد 400 تومن برای هر مقاله میگیریم و براتون میفرستیم. بعد از محل کارم چون نزدیک دانشگاه صنعتی هست و تفاهنامه با شهرک داره اقدام کردم بعدش تو سایت کتابخونه دانشگاه صنعتی که میری میبینی برای اکثر سایت‌ها نوشته "تا اطلاع ثانوی در دسترس نمی باشد" که تازه مسئول کتابخونه‌مون راهنماییم کرده که لینک مقالات را بفرستم شاید چند تاییش را  براش ایمیل کنند (اونم در چند مرحله) بعد اون برای من ایمیل میکنه.

حالا منتظرم ببینم بالاخره چند تا مقاله به دستم میرسه که اگه نرسه باید از طریق دوستام که دانشگاه‌های تهران درس میخونن اقدام کنم. 
اینم از اوضاع و احوال درس

----------------------------------- 
فقط خدا کنه از این کاری که دکتر زین بهم سپرده شرمنده بیرون نیام! 

دوشنبه ٢٠ آبان ۱۳٩٢ || ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ || نظرات () ||

ماجرا به اونجایی رسید که قرار شد لنز بزارم، یک شنبه هفته پیش آقای اپتومتریستی که قرار بود برام لنز را بسازه بعد از حدود 10 روز زنگ زد که لنزت آماده شده، منم با توجه به اینکه اون آقاهه چند روزی را به خاطر مسافرت قرار بود نباشه دو ساعت مرخصی ساعتی گرفتم تا به مطب برسم.
خب وقتی لنز را به چشمام گذاشتم همه چی خیلی خوبتر از عینکم دیده میشد. البته جای سوزناکش پولی بود که دادم. فک کن 620 هزار تومن بابتشون پول دادم. حالا جالبیش هم اینه که اصن نرخ دستم نیست نمیدونم کم پول دادم، زیاد پول دادم، فقط چیزی که مشخصه حدودا اندازه عمل چشمام پول دادم. عملی که هنوز هم نفهمیدم تاثیر مثبتی برام داشت یا نه!
نکته جالبی هم که چند وقته باهاش درگیرم، تقریبا در چند ماه اخیر پس اندازی نتونستم جمع کنم، همش دارم خرج دوا درمون میدم، البته شهریه دانشگاه هم بوده. ولی در هر صورت من که تو خرج خودم موندم در عجبم بقیه که زن و بچه دارن و نون آور خونه هستن چیکار میکنن.
و اما ماجرای لنز گذاشتن. با وجود اینکه حدود یک هفته اس دارم میزارم هنوز چشمام بهش عادت نداره بعد از 4 5 ساعتی که روی چشمام میمونه چشمام قرمز میشه و شروع به خارش میکنه. هنوز که هنوزه نتونستم یه صبح تا شب روی چشمام نگهش دارم.
روز اولی که باهاش رفتم سرکار بعد از یک ساعت از چشمام افتاد. وقتی افتاد و منم نتونستم دوباره بزارم (!) اینقدر ناراحت شدم که نگو، مثه این عزیز از دست داده‌ها شده بودم. اما خیلی خوبه، وقتی به چشمام میزارم دنبا پررنگ میشه هی دلم میخواد اینور و اونور را نگاه کنم. دقیقا مشابه وقتی هست که داری یه منظره را از پشت یه شیشه کثیف میبینی نسبت به وقتی که اون شیشه تمیز شده.


-----------------------
چند روز پیش، دکتر زین (رییس شهرک) گفت بیام تو اتاقش. البته قبلش منوچهری بهم گفته بود دکتر میخواسته دو تا موضوع اجرای مدیریت دانش و CRM در سازمان را بهش واگذار کنه که ففط یکیش را قبول کرده و گفته CRM را به من بده.
وقتی رفتم اتاقش تقریبا در یک عمل انجام شده قرار داشتم و فقط باید قبول می کردم.
حالا مثه جاخالی(!) در گل موندم که چیکار کنم. اون از درسای دانشگاه اینم از این یکی. خب وقتی یه نفر ساعت 7 و 8 شب میرسه خونه مگه رمقی هم براش میمونه برای درس و تحقیق؟!


-----------------------
یادش بخیر انگار همین دیروز بود ویندوز 8 را نصب کردم ها. + چند هفته پیش که خواستم SPSS را نصب کنم و به خاطر پر بودن هاردم نتونستم نصب کنم دیگه رفتم یه هارد 500GB برای کیسم خریدم. خب اضافه کردن هارد و پارتیشن بندی مجدد سیستم باعث شد تصمیم به مهاجرت به آخرین نسخه ویندوز یعنی ویندوز 8.1 بگیرم. ویندوزی که باز هم مثه ویندوز 8 دوست داشتنی نیست. ولی این بار ابزارهایی نصب کردم که برام دوست داشتنی شده!


----------------------
به این نتیجه رسیدم به غیر از وقتی که سوار سرویسم حال و حوصله پست گذاشتن ندارم! این پست هم در سرویس نوشته شد، در حال برگشت از دانشگاه. :)

دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢ || ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین