سین سین

فرزاد 29 اسفند 1392 عروسی کرد و زندگی 2 نفرشون جدی تر شد. البته هم برای عقد و هم برای عروسی جشن نگرفت (بهترین کار). با بچه ها چند روز پیش رفتیم دیدنش و تبریک گفتیم. کادو هم یک کتاب بسیار نفیس و قووتو دادیم. بچه‌ام برای کمرش نیازش میشه. نیشخند
ایشالا زندگی داشته باشن که خوشی و شیرینی هاش خیلی خیلی زیاد باشه.

 

+ به نظر خودم در حال حاضر هر کسی از درون زندگی من خبر داشته باشه میتونه کلی چیز بارم کنه که هر چی هم بگه، من جوابی براش ندارم، چون حرف حقه.
بی اعتنایی، بی انگیزگی، غیبت کردن، دروغ گفتن، بی ادبی، کم کاری، وقت تلف کردن، حرص دادن دیگران بخش کوچکی از رفتارهای چند وقته اخیرمه.

+ عمه ملک چند روزه به شدت مریض شده، حالش اصلا خوب نیست، فقط موندم اگه خدای نکرده اتفاقی براش بیفته تکلیف مجید چی میشه. یعنی برادر و خواهرهاش چه رفتاری باهاش میکنن. خدا آخر عاقب زندگیمون را بخیر کنه.

+ بعضی چیزای کوچیک هست که شاید هیچ نفعی هم برای آدم نداره یعنی هیچی ها، ولی خوشحال میکنه آدم را. مثلا اینکه بفهمی والنسیا اسپانیا که بازی رفت را سه هیچ باخته، در بازی برگشت پنج هیچ بازل سوییس را برده و رفته نیمه نهایی.
(والنسیا تیم مورد علاقه منه!)

+ خیلی از قبل نوشت: نوروز امسال هم خدا توفیق داد برای تحویل سال حرم امام رضا(ع) بودیم. همراهان بابا، مامان، داداش و زن داداش بودند. از 26 اسفند تا 1 فروردین.
سفرهای کوتاه چند روزه خیلی میچسبه!

جمعه ٢٢ فروردین ۱۳٩۳ || ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین