سین سین

در این چند وقتی که ننوشتم اتفاقات ریز و درشتی افتاده که بعضیاش یادم هست بعضیاشم نه.

به عنوان مثال سر کار شهردارمون عوض شد. برکت رفت و کلاهدوزان اومد. خوبی برکت این بود که به کارهایی که میکنی کار داشت یعنی هر یکی دو روز باید حتما میفرتی پیشش گزارش میدادی فلان کار چی شد بهمان کار جی نشد. اما در مورد مدیر جدید میشه گفت که کار خاصی باهات نداره. 
نکته مشترک هر دوتاییشون اینه که روشون زیاده. یعنی هیچ ترسی در مقابل مخاطبینشون ندارند. نتیجه اخلاقی که گرفتم باید پررو باشم تا به یه جایی برسم.

 این ترم دانشگاه درس سمینار دارم، آخرِ آخرِ این درس باید یه پروپوزال ارائه بدم. در واقع این درس یه مقدمه‌ای هست برای پایان‌نامه‌ام. اما الان مصادف شده با اوج کارم در طول سال. یعنی فصل بودجه نویسی. البته بودجه نویسی که ما انجام میدیم معطوفه به گذاشتن جلسه با معاونین و کارشناسای منطقه برای تدوین پروژه‌ها و تخمین هزینه اون‌هاست ولی تکمیل کردن فرم‌های هر پروژه و تهیه عکس‌های پیوست‌ واقعا زمان گیره برای من. حالا اینکه برای این درس چیکار باید بکنم شده مصیبت عظما!!

یک ماه پیش که عید قربان بود برای نماز عید رفتم میدون امام. نماز که تموم شد بیرون مسجد امام ایستاده بودم که یه خانومی اومد پیشم گفت سلام و به اسم کوچیک صدام کرد. منم جواب سلام گرمی بهش دادم، چون قیافه‌اش خیلی آشنا بود اما هر چی فکر کردم که کی میتونه باشم نتونستم بفهمم. تو دلم میگفتم لابد یکی از همکارای مامانمه. خلاصه در حین سلام و علیک و احوال‌پرسی بودیم که خوشبختانه بابام رسید و گفت به به خانم گلی حالتون چطوره؟
 منا میگی اصن میخواستم بپرم بغلش کنم ولی حیف که اسلام دست و پام را بسته بود. انقدر کیف کردم از دیدنش که نگو. چند دقیقه‌ای باهاش حرف زدم و کلی لذت دنیا را بردم.

امروز هم یکی از معاونین دبستانمون را دیدم. خانم.تحویل‌.داریان. هنوزم قدش کوتاه بود.نیشخند اولین سوالش این بود که دکتر شدم یا مهندس؟! خلاصه دیدن ایشون هم نوستالژی بازی خوبی بود.

دیروز مصادف با تاسوعا شوهر عمه‌ام فوت شد و امروز  مصادف با عاشورا تدفین شد.

نمیدونم حضرت عزراییل شروع کرد به گرفتن جون‌های فامیل ما یا نه؟ شوهر عمه‌ام متولد دهه 10 بود (1313) تا دلتون بخواد در این دهه ما فامیل داریم.
اگه بگم میانگین سنی خونواده پدریم شامل عمه‌ها و عموهام و cousin‌هام میشه 50 سال نه تنها اغراق نکردم بلکه کم هم گفتم. (من نوه آخر فامیل حساب میشم)
خلاصه امیدواریم جناب عزراییل لطف بفرمایند و فامیل را دچار شوک نکنند. آهسته آهسته بهتره انشاءالله. خودمم حاضرم پیش قدم بعدی بشم! 

سه‌شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۳ || ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین