سین سین

یعنی اگه ازم بپرسم تو این چند ماه اخیر کی بیشتر از همه از چشمت کار کشیدی باید بگم وقتی که عمل کردم. یعنی همچینی دارن شکنجه میکنن من را.

دوشنبه شب پای برنامه 90 دراز کشیده بودم و همه چی آروم بود و من چقدر خوشحال که یهویی مثه وقتی که مژه یا یه چیز کوچیک میره تو چشم، چشمم درد گرفت و شروع کرد به اشک اومدن. یعنی دیگه مگه میشد جایی را نگاه نکرد، منم دیگه مجبور شدم برم بخوابم تا بلکه خوب بشه. صبح بیدار شدم تقریبا خوب بود ولی رفتم صورتم را بشورم فک کنم یه لحظه آب به چشمم رسید دوباره دردش شروع شد. اومدم یکم دراز کشیدم گفتم دیرتر میرم سرکار. خلاصه یه مقداری بهتر شد بلند شدم رفتم ولی چشمتون روز بد نبینه که در طول مسیر بدتر و بدتر شد سر کار که رسیدم که مثه چی چی داشت اشک میومد اینقدر اشک اومد که لنز پانسمان افتاد. حالا جلوی کی؟ آب... یعنی دردم کم بود اینکه حالا این فهمیده بدتر. بهم میگه لنز تو چشمت برا چی گذاشتی؟ منم دیدم باید بپیچونمش. گفتم دیروز چشمم درد میکرد رفتم دکتر برام لنز گذاشت. نو... پشتش گفت لیزیک کردی؟ میگم اگه لیریک میکردم که نباید دیگه عینک بذارم. خلاصه یه طوری پیچوندمشون ولی اگه یه مثقال از چشم و چشم پزشکی سرشون میشد باید میفهمیدن عمل کردم. خلاصه به یه ساعت نرسیده دوباره برگشتم سمت خونه. از بدترین لحظات بود اون لحظات برگشتن، خیلی درد کشیدم. عصر رفتم مطب دکترم و دوباره یه لنز پانسمان جدید گذاشت و گفت شنبه بیا تا درش بیارم. (نقطه عطف این قسمت پول نگرفتن دکتره بود نیشخند). بعد از برگشتنم هم صا... زنگ زد بهم که فرداش برم دفتر شرکت. منم امروز (چهارشنبه) رفتم شرکت و کارهایی که به من مربوط نیست ولی به خاطر رفتن دو نفر دیگه گردن من افتاده را با این چشمای دردمند انجام دادم. یعنی داشتم خودآزاری میکردم با نگاه کردنم. هی به برگه ها باید نگاه میکردم هی به صفحه لپ تاپ هی به این هی به اون هی به این هی به اون. خلاصه جاتون خالی، خوب شکنجه ای به خودم دادم.


و اما آخرین اخبار استخدامی: زبان
دیروز (سه شنبه) از شهرداری بهم زنگ زدن که قرار مصاحبه شما کلا کنسل شده. من هاج و واج میگم دو بار که عقب انداختین. میگه بله فعلا کنسله تا بعد خبرتون کنیم. فقط امیدوارم این کنسلی برای همه بوده باشه و پارتی بازی نشده باشه.


بعد دوباره دیروز از یه جای دیگه زنگ زدن گفتن امروز (چهارشنبه) بیام. از کجا؟ شهرک علمی تحقیقاتی اصفهان. قبلا دو دفعه برای مصاحبه گفته بودن بیا. دیگه این دفعه رفتم پیش رییس شهرک. واقعا چه لحظات بدیه وقتی داری مصاحبه میشی. اکثر جاهایی که رفتم مصاحبه دنبال این هستن که ببینن چی بلد نیستی یعنی هدفشون مچ گیریه. این یکی هم این شکلی بود. یارو ازم میپرسه چی بلدی میگم کنترل پروژه. میگه کنترل پروژه که به درد من نمیخوره. خب بگو مرد حسابی تو نمیبینی من سابقه کاریم تو کنترل پروژه بوده انتظار داری موشک برات هوا کنم. خب ببین چی کار کردم بعد ازم بپرس. میگه دلیل برام بیار تا استخدامت کنم میگم خب بگین برای چه قسمتی منو میخوایین برای چه تخصصی؟ میگه شما کاری به اونش نداشته باش با توجه به توانایی های خودت منو قانع کن. یعنی فک کنم اینا دنبال اینیشتنی کسی بودن با این مدل سوالاشون. خلاصه مطابق معمول من که از مصاحبه ام راضی نبودم. فکرم نکنم اونهام از من خوششون اومده باشه. تا ببینم من تا کی باید استرس شغل و دستمزد و پول و این قبیل کوفت و... را داشته باشم.

چهارشنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۱ || ٦:۱٦ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین