سین سین

شنیدین میگن در و تخته با هم جور نیس، این ضرب المثل مصداق کامل کار و درس من هست که به هم نمیان. به اعتقاد خودم در این شرایط کاری و درسی، باید یکیش را انتخاب کرد.
عملی که تو ذهن خودم در حال پردازشه اینه که تا آخر فروردین برم سرکار و بعدش بچسبم به درس. ولی بابام میگه اگه قراره یکیشون را انتخاب کنی اون کار هست، میگه فرصت برای درس خوندن همیشه هست ولی با شرایط الان جامعه هر شغلی داری باید سفت بچسبی بهش. نظر من خلاف اینه، قبول دارم شاید حقوقی که اینجا میگیرم را هیچ جای دیگه ای به یه کارشناسشون ندن، اما به چه قیمتی؟ به قیمت یه شغلی که هیچ پیشرفتی توش نیست؟ به قیمت هدر رفتن توانایی هایی که تو خودت میبینی؟ به قیمت محروم شدن از ادامه تحصیل تا زمانی که شاید یه فرصتی براش پیدا کنی؟
شاید هدف بابام از حرفش این باشه که من بتونم پس انداز جمع کنم برای زندگی متاهلی!! چیزی که من اون را یه محدویت میدونم تا یه فرصت.
معتقدم چیزهای زیادی هست که باید تجربه کنم، توانای های جدیدی هست که دوست دارم یاد بگیرم. این چیزهایی که تو ذهن من هست قطعا اگه مجبور باشم تا 8 شب کار کنم قابل دستیابی نیست. کاری که خودم را یه پادو دارم میبینم تا یه کارشناس فکر نمیکنم اونقدرها آش دهن سوزی باشه.
در هر صورت شاید نظرات من اشتباه باشه و در عمل هم اتفاق نیفته ولی چیزهایی هست که تو ذهنمه.

 

+ریش گذاشتن هم جالبه ها. نظرات جورواجوری در مورد خودت میشنوی و نگاه های متفاوت افراد را میتونی درک کنی! 
نمونه اش یارو یه جلسه داشت اومده تو دفتر از همه‌مون میپرسه عکس آقا دارین؟ میگیم نه. به من نگاه میکنه میگه شما دیگه چرا؟

چهارشنبه ٩ اسفند ۱۳٩۱ || ۱:٢٥ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین