سین سین

حدود دو هفته از زمانی که به محل کار فعلیم اومدم گذشته بود که فهمیدم دانشگاه قبول شدم.  از همون موقع به خاطر شهریه دانشگاه دست و دلم نرفته چیزی برای خودم بخرم. خیلی چیزها توی ذهنم هست که دوس دارم بخرم ولی همیشه میگم اگه مجبور بشم از اینجا برم چطور پول دانشگاه را جور کنم؟ این باعث شده تقریبا تموم حقوقی که میگیرم دست نخورده تو حساب بمونه.
حالا گذشت و رسیدیم به پیش فروش سکه، به خودم گفتم درسته نمیشه چیزی خرید ولی میشه ارزش پول را حفظ کرد. منم که به پول تو حسابم دست نمیزنم پس حداقل سکه بخرم.
صبح پنج شنبه بلند شدم رفتم بانک. خیلی شلوغ بود. برام سواله اگه این همه استقبال هست چرا شعب منتخب میذارن؟ خب این جمعیت تو تموم شعب باشن که این همه شلوغی به چشم نمیاد. شاید به خاطر تحویل دادنش باشه که نمیخوان داخل همه شعبه ها سکه پخش بشه ولی در هر صورت این نحوه پیش فروش درست نیست.
حالا من مثلا میخواستم کسی نفهمه که میخوام سکه بخرم. همینجور تو حال خودم تو بانک نشسته بودم که پسر خاله کوچولوم مثه اجل معلق جلو چشمم سبز شد. میبینم بله مادربزرگ و خاله و شوهرخاله هم هستن. همونجا گفتم که بله دیگه عالم و آدم فهمیدن من چیکار میخوام بکنم. نشون به اون نشون وقتی اومدم خونه اولین صحبت بعد از سلام این بود، شنیدیم تو بانک بودی!!!
البته چون قراره وقتی من یه کاری میکنم همه بفهمن، از بچه های مسجد هم به نفرشون را دیدم که پرونده لو رفتن کامل شده باشه.
دیگه الان اوضاع جوریه که چپ میرن و راست میان سوال مربوط به سکه میپرسن. تا من باشم قبل این کارا یه آگهی تو روزنامه ای چیزی بزنم این همه برای ملت سوال نباشه.

 

+ چهارشنبه هم فرار کردم و رفتم دانشگاه!! به منوچهری گفتم من یه سر میرم دانشگاه و میام ولی خب نگفتم کدوم دانشگاه. دیر رفتم و زود برگشتم.
کلا با این نحوه دانشگاه رفتن هیچی از کلاس ها نمیفهمم. فقط میرم برای حضور و غیاب. اوضاعی داریما.
چهارشنبه دو هفته پیش بودا که دفتردار گروهمون گفت استاد نیومده، حالا فهمیدم اصن درس به دلیل به حدنصاب نرسیدن حذف شده. دیگه منم دیدم اینجوری که این ترم فقط 8 واحد میشه، رفتم پیش دفتردار و مشخصاتم و گفتم. قرار شده انتخاب واحدم را کلا عوض کنه. همون کاری که خودش دلش میخواست بکنه.  :(

یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱ || ۱:٠٦ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین