سین سین

مشهد این دفعه هم با تموم خاطره‌هاش تموم شد. سال به سال که میگذره به جای اینکه از سفر به مشهد خوشحال تر بشم، بی‌احساس‌تر میشم. خدا بخیر بگذرونه چند سال دیگه چه اتفاقی میفته.
کلا سفر رفتن با پدر و مادر به تنهایی یه سری معایب داره، چون اونها هم سن من نیستن و از دو نسل متفاوتیم، اخلاق‌هامون هم متفاوته. مثلا وقتی اونها میخوابن من میخوام بیدار باشم یا برعکس و  یا چیزهای جالب از نظر دو طرف مفاوته. مثلا فقط مشهد رفتن ما محدود به حرم رفتن و خرید شد و لاغیر. در جواب سوال منم در این رابطه گفتن مگه هدف ما به غیر از زیارت چیز دیگه ای هم بوده؟!
دیگه گذشت و تمام شد. به هر حال بسیار سفر باید تا پخته شود خامی.

و اما مشهد امسال در این چند روز سفر:

آب و هوا: بارانی، تمام ابری، نیمه ابری، صاف و آفتابی (یعنی فقط یه برف کم داشت که کلکسیون تکمیل بشه)

دمای هوا: ظهرها اگه پیراهن نصف آستین و شب‌ها اگه شال و کلاه میپوشتی لباست کم نبود. (مسخره مون کرده بود)

جمعیت: شلوووووغ

قیمت اجناس: گرووووون (جیب هام خالی شد)

تفریح: یکی از تفریخ های من در مشهد نشستن کنار صحن ها و نگاه کردن به بچه های کوچک هست. (خل بودن که شاخ و دم نداره)

حسرت: خوب دیدن

نهی از منکر: فکر کنم همون سینما برای لاو ترکوندن در انظار عمومی کافی باشه. دیگه تو حرم از این کارا نکنین.

نقطه عطف: دفعات قبل که میومدم مشهد موقع حرم رفتن یکی از معضلاتم تبلتم بود که گیر میدادن و نمیذاشتن بیارم داخل. منم از روش تبلت در آستین استفاده میکردم که روش موفقی هم بود. اما این بار در چند دفعه آخری که میخواستم برم حرم از روش علنی استفاده کردم و در عین ناباوری برگشت نخوردم! البته ناگفته نماند که عزیزان خادم نگاه های پرسشگرانه‌ای نسبت به گوشی به این بزرگی داشتن و حتی از نفر کناریشون هم سوال میکردن.

جالب نوشت: موقع سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه، امام جمعه قائمشهر که سخنرانش بود گفت که یه ربع قبل از شروع مراسم گفتن بیاد سخنرانی کنه. حالا این هیچی. روز قبلش قرار بود آقای راشد یزدی بره بالای منبر سخنرانی کنه که یهو موقع بالا رفتن فک کنم حالش بد شد نرفت بالا. همون موقع یه حاج آقای جوونی را فرستادن بالا به جاش سخنرانی کنه. خیلی هم خوب سخنرانی کرد.
اینجا بود که حرف خود دوستان روحانی تو ذهنم اومد که ما قوم سخنران هستیم و پول زبونمون را میخوریم.

دوشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٢ || ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین