سین سین

یه سری بچه‌های فامیل هستن که موقع عید دیدنی فقط انتظار هست که دیده بشن فقط همین. یعنی نه ازشون انتظار هست شروع کنن به حرف زدن و گرم کردن مجلس، نه اصن سوالی ازشون پرسیده میشه، نه کسی محل بهشون میذاره. یعنی خیلی بهشون محل بذارن فقط در حد احوال‌پرسی و تعارف کردن برای خوردن میوه و چایی هست.
حالا بنده هم تا قبل از نوروز امسال از همین بچه ها بودم یعنی مثه بچه آدم وقتی میرفتم عید دیدنی، سلام و علیک و روبوسی میکردم، بعد یه گوشه‌ای برای خودم مینشستم و چون هم سن و سالم معمولا کسی نیست فقط به حرفای بقیه گوش میکردم، بعد چایی و میوه و آجیل (یادش بخیر اون روزا آجیل میدادن) میخوردم، هیچ کسی هم معمولا از اول تا آخر مهمونی سوالی ازم نمی پرسید بعد پامیشدم عیدیم را (اگه میدادن) می گرفتم و خدافظی و بریم تا دفعه بعد که کی باشه ببینمشون. به همین راحتی، به همین خوشمزگی.
اما
اما
اما امسال
انگار ورق برگشته، هرجایی میرم شروع میکنن به سوال پرسیدن از من که آره کجایی و چیکار میکنی و چه خبر و تعریف کن و از این صوبتا. یعنی من هی باید شاخ در بیارم. حالا اینا که بد نیست منم گلگی از این قسمتش ندارم. اما جای بدش کجاس؟
شنیدین میگن هر چی میکشم از دست خودی میکشم. شده قضیه من. هر چی من بدم میاد راجع به زن و زندگی و این حرفا صحبت بشه. مامان بابای خودم قضیه را میکشن پای بحث. مامان که به هر کی میرسید میگفت دعا کنید خدا یه زن خوب قسمتش کنه!! دیگه خب وقتی مامان و بابای خود آدم همچین صحبت کنن، آدم میشه سوژه مردم دیگه. خلاصه که امسال دارم کلی حرص میخورم.
دیگه دو روز هست اتمام حجت کردم باهاشون که به هیچ عنوان راجع به من حرف نزنید ولی انگار دست خودشون نیست آخرش یه گریزی میزنن و با نگاه‌های خشمناک من روبرو میشن. حالا باید بازم روشون کار کنم.
الان دارم میفهمم پسر عموم که تازه ازدواج کرده چرا در چند سال اخیر خیلی کم در جمع فامیل حاضر میشد. شاید به خاطر همین حرفا بود. اما فعلا که من همچین قصدی ندارم و در جمع فامیل حاضر میشم، چون معتقدم مردم باید یه چیزی بگن حالا سوژه ندارن من شدم سوژه شون.


حالا همه اینا به کنار چرا کسی دیگه بهم عیدی نمیده؟ بابا منم دوس دارم عیدی بگیرم. یعنی کلا فقط یکی از عموهام بهم عیدی داد، فقط 5 هزار تومن دشت امسالم بوده. با تشکر ویژه از اهل فامیل.

 

+ در راستای رکورد سال 91، سرمابی خوردم بس دماغ سرخ کن. دیگه رکورد هم ارتقاء پیدا نکرد.

+زیرنویس تلویزیون!  :(

شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢ || ۸:۳٥ ‎ق.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین