سین سین

چند شب پیش یه برنامه تو شبکه 4، داشت با فرزاد موتمن مصاحبه می کرد. اسم برنامه فک کنم عاشق تنهایی بود، خود موتمن داشت از عشقش به تنهایی حرف میزد، میگفت اینقدر تنهایی و سکوت را دوس داره که حتی زنش را طلاق داده تا مدت بیشتری زمان تنهایی داشته باشه. حرفای خیلی جالب دیگه ای هم راجع به سکوت و تنهایی زد، فکرش را نمیکردم اینقدر حرفاش به دلم بشینه و باهاش همزاد پنداری کنم.
دورانم دورانی هست که ففط دارم سکوت میکنم، چه تو خونه، چه سرکار، چه در جمع دوستان، چه در جمع فامیل و چه در هر جای دیگه.  حتی توی وبلاگمم هم سکوت میکنم.
نمیتونم بگم مشکله یا حسنه. ولی وقتی ازم میپرسن حالت خوبه؟ اوضاع احوالت چطوره؟ خوش میگذره؟ جوابی که از زبون من میاد بیرون اینه که الحمدلله، همه چی خوبه، به خوشی شما جاتون خالی.
اینقدر تحمل سکوت کردنم زیاده که حتی وقتی میبینم جلوی چشم خودم تو خونه قضاوت اشتباهی در موردم میشه بازم هیچی نمیگم. سرکار که سکوتم اینقدر زیاد شده که هر شخصی به خودش اجازه میده، هر فکری در موردم بکنه.
فعلا اوضاع احوال پیچیده است. رفیقی نیست، هم فکری نیست، هم کلامی نیست.
خودم میگم خونواده بد ادبم کردن، اگه تو همون نوجوونی گوشم را کشیده بودن و گفته بودن چته؟ حرف بزن، الان اینجوری نبود که سکوت یه معضل باشه برام.

 

+ شاید انصراف از دانشگاه.

+ چهره آدم ها :(

دوشنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩٢ || ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین