سین سین

خب نتایج کارشناسی ارشد هم اعلام شده و بعضی از دوستام موفق شدن و بعضی هم خیر. وحید هوا.فضا خوا.جه نصیر قبول شد و مجید مکا.نیک صنعتی اصفهان (واقعا این مجید تبریک داره چون با اینکه به خاطر کارهای متفرقه تو دانشگاهشون درسش 10 ترمه تموم شد خوب تونست از پس کنکور بر بیاد). متاسفانه هومن با اینکه برای سومین سال خوند از بچه ها شنیدم که قبول نشده. (انشاء الله حداقل دانشگاه آزاد قبول بشه تا تلاشش بدون ثمر نشده باشه). اسماعیل هم بالاخره لیسانسش را گرفت. وردی 84 بود. (البته کار می کرد که اینقدر طول کشید ولی نباید اینقدر زیاد طول می کشید).

لنز پانسمان چشمم پنج شنبه دوباره افتاد ولی ایندفعه درد نگرفت. منم دیدم درد نمیکنه دیگه نرفتم پیش دکتر. حالا موندم شنبه برم پیشش یا نه؟ چون کلی کار عقب مونده سرکار دارم. آخه پارسال که رفتم پیشش کار خاصی نکرد فقط یه قطره داد و گفت یکی دو ماه دیگه دوباره بیا. این قطره برای این بود که صبح ها که از خواب بیدار میشدم چشمم خشک بود میریختم که چشمم دوباره مرطوب بشه. منم دو سه روز بیشتر نریختم. حالا شاید رفتم شایدم نرفتم.
نقطه عطفی که امروز اتفاق افتاد حموم رفتنم بود. یعنی فک کن یه هفته عرق کنی و تو یه محیط پر از گرد و غبار هم کار کنی ولی دکتر گفته باشه که نباید بری حموم.سبز یعنی دیگه داشتم میمردم از کثیفی از بس به خودم عطر و ادکلن زده بودم دیگه حالم بد شده بود. یکی از تفریحات نسبتا سالمه من حموم رفتنه. (این نسبتانش برای اینه که آب زیاد مصرف میشه). یعنی کلی بهم حال میده برم حموم دراز بکشم و آب گرم از دوش بیاد رو بدنم. کلی خستگی از بدنم میره، صفایی داره برای خودش. 
اما یه چی به دلم مونده تو این حموم رفتن. کلا داشتن بعضی چیزا و انجام دادن بعضی کارها به دلم مونده. مثلا من هیچ وقت ماشین کنترلی نداشتم Smileys. یه دل سیر بازی کردن با ماشین کنترلی به دلم موندهزبان. یعنی اگه داداشم یه زمانی بچه دار بشه تولد پنج شش سالگی بچه اش براش ماشین کنترلی میخرم. فقط یه هفته زودتر میخرم تا تو این یه هفته خودم بازی کنم. (البته اگه شانس منه که بچش دختر میشه). 
یه چیز دیگه ای که به دلم مونده حموم رفتن تو وان حمومه. هیچ وقت خونمون وان نداشته. یعنی خیلی دلم میخواد اینطوری حموم کردن را تجربه کنم فکر کنم بهم حال بده. چون بعضی وقتا که استخر میرم تو جکوزی دوس دارم بمونم. ولی چون شلوغه و جکوزی هم یه محیط عمومیه و تنها هم نمیرم، نمیشه زیاد موند. 
شاید چیزای دیگه ای هم به دلم مونده باشه. ولی فعلا که یادم نمیاد. حالا علی الحساب تا زنده ایم این دو تا آرزو را دعا میکنیم برآورده بشه.

جمعه ۱٧ شهریور ۱۳٩۱ || ٤:٥٥ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین