سین سین

چهارشنبه بعد از عمری تصمیم گرفتم برم دانشگاه، ماشاالله این آقایون تاکسی سرویس اینقدر آدم را پول داغ میکنن که این دفعه تصمیم گرفته بودم با موتور خودم برم. این شد که تصمیمم را محقق کردم و با موتور رفتم سر کار و ظهر دو ساعت مرخصی گرفتم و رفتم دانشگاه.
تجربه خوبی بود. ترسمم ریخت. رفت و برگشتمم چون وابسته به عوامل بیرونی نبود کاملا مطلوب و به موقع انجام شد.
چیکار کنیم دیگه وقتی ماشین نباشه، آدم رو به این کار میاره. تجربه موتورسواریه بین شهری.

دانشگاه هم قرار بوده من کنفرانس بدم و خودم خبر نداشتم! دو نفر با هم کنفرانس دادن بعد که کنفرانسشون تموم شد استاد گفت پس آقای سین سین که باهاتون بوده کجاست؟
منو میگی هاج و واج. گفتم استاد من این آقایون را نمیشناختم. استاد هم گفت من جلوی اسمت نوشتم ارایه ندادی. گفتم ای بابا حالا با بقیه بجه ها ارایه میدم. دیگه قانع شد که یه گروه دیگه را پیدا کنم و با اونها بیام.
یه نفر هم همون موقع پیدا شد و گفت بیا با من ارایه بده. گفت یه سری مطلب هم راجع به موضوعی که به عهده‌اش گذاشته پیدا کرده ولی جرأت ارایه مطلب نداره. خب دیگه منم مستاصل، گفتم خب باشه من ارایه اش را میدم.
در حال حاضر من موندم این ارایه مطلب را کجای دلم بذارم. یعنی فک کنم علاوه بر اینکه کنفرانسم خوب در نمیاد اون یارو هم پشیمون میشه چرا با من اومده.

 

+ ورژن جدید نرم افزار موبایل.بانک.تجارت را نصب کردم. واقعا لذت بردم، برای اولین بار هست که همچین موبایل بانکی را میبینم که میتونه با اینترنت هم کار کنه. هر چند جای کار داره ولی اینقدر منو به وجد آورد که بخوام اینجا تعریفش را بکنم.

+ نمیدونم چرا رسوایی را دیدم یاد قیصر افتادم.

+ برچسب اجناس و قیمت ها  :(

جمعه ٢۳ فروردین ۱۳٩٢ || ۸:٤٥ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین