سین سین

خب دیگه خدا یه کاری میکنه آدم پست بزاره. چیکار کنم دیگه. همون طور که  خبرش را شنیدید زلزله 4.1 ریشتری در عمق 8 کیلومتری زمین، ساعت 50 رقیقه بامداد روز شنبه، اصفهان را لرزوند. این خبر قاعدتا باید باعث نگرانی بشه ولی برای من که باعث خنده شده.
اما از لحظه وقوع بگم که من در چه حالی بودم. اولش باید از عادت خوابم بگم. من عادت دارم جلوی تلویزیون خوابم ببره، دوباره میگم خوابم ببره نه بخوابم! یعنی چراغ اتاقم روشنه تلویزیون هم روشنه و من میشنم به دیدن تلویزیون تا کم کم بیهوش شم!
حالا سوال اینه که اون چراغ و تلویزیون چطوری خاموش میشن؟ خب تلویزیون که ساعت خواب داره و من تنظیمش کردم برای 1:30، اما چراغ! خب برای چراغ راه حلی نیست و اگه شانس بیارم که غر زدن خونواده را بابت روشن بودن چراغ، صبح نشنوم، نیمه شب بیدار میشم و اون را خاموش می کنم.

 


و اما زلزله، تموم این چیزایی که الان مینویسم در حد 5 ثانیه تو ذهن من اتفاق افتاده. لحظه وقوع زلزله در حالت خواب و بیداری پای برنامه هفت بودم، دیدم درب اتاقم در حد 4 5 ثانیه شروع کرد به لرزیدن. لرزیدن درب اتاق من در سه حالت دیگه هم اتفاق میفته یکی وقتی باد بیاد و باد بتونه وارد سالن بشه، یکی وقتی هلیکوپتر از نزدیک خونمون رد بشه و یکی هم وقتی یکی از درب اتاق های دیگه خونه محکم بسته بشه!. پس این تکون خوردن درب باعث نگرانی من نشد.
یه صدای غرش هم شنیدم که مثه صدای هواپیما بود که حدس زدم این تکون خوردن درب مثلا با هواپیما ربط داشته باشه.
مورد سوم که حس کردم لرزیدن زیر بدنم بود، البته زیاد نبود ولی میشد حسش کرد.
تو اون لحظه که دیدم زیر بدنمم تکون خورد پیش خودم گفتم: لابد زلزله اس، اما عجب زلزله بیخودیه! یادم باشه فردا برنامه زلزله نگار را تو موبایلم ببینم، تا ببینم زلزله بوده یا نه. بعدم همون حالت خواب و بیداریم رو ادامه دادم و به خواب عمیقی فرو رفتم.
حدودای ساعت 5 صبح بود که اتفاقی از خواب بیدار شدم و رفتم که چراغ اتاقم را خاموش کنم. چراغ را خاموش کردم و رفتم شیرجه بزنم زیر پتو، گفتم ببینم تو گوشیم خبری هس یا نه؟ که دیدم یا ابرفرض کلی پیغام و اس ام اس اومده برام، برنامه زلزله نگار هم وقوع زلزله را اطلاع داده.
خلاصه جواب ملت را دادم که البته اکثرشون چند ساعت قبل پیغام داده بودن و فک کنم وقتی من جواب دادم دیگه خوابیده بودن.
بعدم رفتم تو فیسبوک که دیدم چقدر ملت چیزهای خنده دار راجع به زلزله نوشتن. یعنی از این ملت همیشه در صحنه در عجبم.
آهان راستی یادم رفت بگم من وقتی خوابیده بودم سرم کنار دیوار و پاهام سمت مرکز اتاق خوابم بود، مرکز اتاق هم یه لوستر کوچیک آویزونه، خب منم تنها اقدامی که در جهت  حفظ سلامتیم انجام دادم این بود که 90 درجه بچرخم و موازی با دیوار بخوابم.نیشخند
دیگه وقتی خواستم بخوابم اذون شده بود که گفتم بزار اهل منزل را هم بیدار کنم. دیگه بیدارشون کردم و گفتم عاموو زلزله اومده و شما خوابین. حداقل پاشین نماز آیاتش را بخونین تا نگن شما هیچ کاری برای زلزله نکردین.زبان
بعد هم که داشتیم صبحونه میخوردیم رادیو رو روشن کردیم و شنیدیم عجب خبرایی بوده. ملت رو ببین.

وقتی که رسیدم سرکار که همه متخصص زلزله شده بودن، انواع و اقسام اظهار نظرها رو راجع به علت وقوع زلزله میکردن. جالب ترین دلایل وقوع زلزله هم غنی سازی و هارپ بود.

جالب ترین عکس العمل را هم یکی از همکارا برامون تعریف کرد که تو شاهین شهر از صدای زلزله بلند شده بعد رفته تو کوچه دیده همه همسایه ها هم اومدن بیرون. بعد میره تو خونه، دوستش که خونش بوده را صدا میزنه میگه پاشو انگار رلزله اومده، دوستش میگه برو بابا گاز پیک نیکی ترکیده ملت الکی ریختن بیرون، زلزله کجا بوده؟ بعد هم دوتاییشون میخوابن. خخخخ
این ماجرا منو یاد بابا مامانم انداخت که زلزله قبلی که فک کنم سال 1359 تو اصفهان اتفاق افتاده بود را برام تعریف کرده بودن. اون موقع هم مامانم از خواب بیدار میشه میبینه شیشه‌ها و پرده کرکره دارن میلرزن بعد بابام را صدا میزنه میگه پاشو انگار زلزله اومده، بابام هم میگه: بگیر بخواب بابا، الکی از خواب بیدارمون میکنی. زلزله کجا بوده؟! بعد هم دوتایی میخوابن، فردا هم تازه میفهمن زلزله بوده.
امروز هم بابا مامانم تعریف کردن کلی از بچه های مدرسه هاشون غایب بودن و نیومده بودن مدرسه.
فک کنم یکی از بی خیال ترین خونواده ها، خونواده ما بوده چون حتی یه تلفن هم نزده بودن بهمون که زلرله اومده. آخه آتش نشانی از شب تا صبح زنگ خونه یه سری از خونه‌ها را میزده که از خونه بیان بیرون.
جوک های زیادی هم شنیدیم و خندیدم. 

 

+ یه سری از وبلاگ ها هستن یه ماه هم پست نزارن وقتی بازدید روزانشون را میبینی، متوجه میشی اصن زیر 100 نفر بازدید روازنه امکان نداره اتفاق بیفته. یه وبلاگ هس مثه وبلاگ من که اگه هر روز هم پست بزاره آمار بازدیدش خیلی بشه میشه 20 تا.
اینجاس که میگن قلم داریم تا قلم.

 

+ ریز کردن  :(

یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٢ || ٧:٠٠ ‎ق.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین