سین سین

بعضی روزها هست که برای خودم کلی برنامه ساعتی میریزم. یعنی میگم از این ساعت تا این ساعت این کارو میکنم، از اون ساعت تا اون ساعت اون یکیو  و و و. در اکثر مواقع هم مو به مو انجامش میدم.
سه شنبه این هفته هم قرار بود از همون روزها بشه، که یک اتفاق غیرمترقبه ریختش بهم. میخواستم عصر زود از سرکار برگردم، بعد برم دوش بگیرم بعد هم برم سینما، که با این صحنه که در عکس میبینید مواجه شدم.

فک کن دوچرخه‌ات را به گوشه‌ای به یه میله قفل کردی بعد از سرکار بیای، ببینی به این وضع دچار شده. بعد هم برنامه داشته باشی ولی با این اتفاق برنامه‌ات عوض میشه، بعد هم هر چی به خونه و گوشی بابا و مامانت زنگ بزنی که بیان دنبالت یا گوشی را برنمیدارن یا کال‌ ویتینگه و تازه بعد از 13 تا تماس موفق بشی خبرشون کنی. بعد بابات که اومده دنبالت از جلوت رد بشه و تو را نبینه، بعد به گوشیش زنگ بزنی و مامانت گوشی را برداره و بگه جا گذاشته و بعد از 10 دقیقه تازه بابات پیداش بشه. خب دیگه یعنی قشنگ ظرف 45 دقیقه اعصاب آدم برفکی میشه. 
حالا اون شخصی که دوچرخه منو داغون کرده بود یه شماره تماس به فرمون چرخم گذاشته بود، منم که دیگه اصاب مصاب نداشتم با این اتفاقات، دوچرخه و شماره را دادم به بابام گفتم با خودتون.
بابام هم به اون آقا زنگ زد و اونم گفت درستش کنید خسارتش را میدم، که بعد از تعمیر هم چون من یه آدرس تعمیرگاه دوچرخه خوب و باانصاف را به بابام معرفی کرده بودم، هزینه‌اش فقط 5 هزار تومن شد، و بابام هم گفت بی خیال گرفتن خسارت.
البته بعد از تعمیر رینگ دوچرخه، در حین برگشت به خونه، فرمون دوچرخه شکست، تا مصیبت های دوچرخه ای ادامه داشته باشه.
حالا اگه عمر دوچرخه به این دنیا نبود باید بشینم از لحظه تولد تا مرگش را بنویسم.

اما با همه این تفاسیر سینما رفتم و "برف روی کاج‌ها" را دیدم. فیلم خوبی بود. دوسش داشتم.

+ حس کادوی روز مادر بعد از 16 روز. به من چه با این سایت های خرید اینترنتی. کلی بگیر و ببند آخر هم گفت موجودی نداریم. منم اینو از سایت فروش خودش خریدم. البته بهتر شد چون این دفعه اون چیزی را خریدم که خود مامانم میخواست. کادوی روز پدر را هم پیش پیش گرفتم.

پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢ || ٧:۳٥ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین