سین سین

روز انتخاباتی من از ساعت 5:45 صبح شروع شد که برای نماز صبح بیدار شدم و بعد از خوندن نماز تا 6:45 تخت گرفتم خوابیدم. زبان ناظر مسئولمون هم گفته بود 7 تو حوزه باشید که من هم سر موقع یعنی 7:30 رسیدم اونجا. (آخه میدونم تا یک ربع قبل شروع انتخابات ناظران کار خاصی ندارن).
من تو حوزه مسجد امام سجاد(ع) به عنوان ناظر شورای نگهبان بودم. تنها کاندیدایی هم که مثه بیشتر حوزه‌ها نماینده داشت آقای روحانی بود.
خب به محض رسیدنم اول رفتم اطراف مسجد و  تبلیغاتی که اون اطراف بود را از روی دیوار کندم بعدم برگشتم داخل حوزه و در حضور همگی صندوق‌ها پلمپ شد.
کلا کسایی که پای صندوق هستن در دو وقت دوست ندارن مردم بیان؛ یکی رأس ساعت 8 و یکی هم آخر رأی گیری. ساعت 8 به این دلیل که هنوز ترکیب مطلوب چینش افراد مشخص نیست و اگه جمعیت زیاد باشه باعث خطا و اشتباه میشه و آخر رای گیری هم به این دلیل، که همه خسته‌ان و دوست دارن سریع شمارش آرا را انجام بدن و برن سر خونه و زندگیشون و وجود جمعیت در حوزه باعث میشه این کار دیرتر انجام بشه.
خوشبختانه ساعت 8 در حوزه ما دو سه نفر رای دهنده بیشتر نبودن که این باعث شد همه بفهمن چجوری بهتره بشینن.
از همون اول صبح استقبال خوب بود و تقریبا تا قبل از ظهر صف در حوزه ما ایجاد میشد ولی نه صف‌های خیلی شلوغ.
آشناهایی که در طول روز دیدم دو نفر از مدیرعاملان شرکت‌های شهرک و همچنین دوستم داود با داداشش بودن.
جوان ترین رآی دهنده‌ای که من دیدم تو حوزه ما رای بده یه پسر متولد 8 خرداد 1374 بود و مسن‌ترین رای دهنده هم یه خانم متولد سال 1300 بود که بزنم به تخته بر خلاف خیلی از خانم‌های جوون‌تر از خودش که با ویلچر و هزار دنگ و فنگ می‌اوردن، ایشون از اول تا آخر رای‌گیری همراه با یکی از اقوامش تو صف ایستاده بود.
خود من رأیم را ساعت 2 انداختم که تقریبا در اون موقع هیچ رای دهنده‌ای تو حوزه‌مون نبود.
برای اولین بار هم توفیق شد تو این انتخابات، ظهر یه چرت 10 دقیقه‌ای بزنم. برخلاف همه دوره‌ها هم که ناهار و شام به موقع داده میشد این دوره ناهار را ساعت 5 بعدازظهر خوردیم! دلیل تاخیر هم این بود که کل غذاهای حوزه‌ها را فقط به یه رستوران گفته بودن بپزه.
ساعت 6 هم بابام اومد تو حوزه‌ ما رای بده که من بهش گفتم بگه فقط شورای شهر رای میده. با این حرکت بابام اولین فرد تو حوزه ما بود که گفت فقط میخواد شورای شهر رأی بده. بعد هم بابام رفت به حوزه دیگه‌ای که داداشم اونجا بود تا رای ریاست جمهوری را اونجا بده.
بعد از ظهر هم اینقدر شلوغ شد که مجبور شدیم منشی‌ها را برای ریاست جمهوری 3 نفر کنیم. جمعیت تقریبا تا ساعت 9 شب زیاد بود ولی بعد از اون کم و کمتر شد. دیگه از ساعت 10 تا 10:50 مردم تک تک پیداشون میشد ولی یهو تو اون 10 دقیقه آخر سرمون شلوغ شد. آخه من موندم این همه وقت را از این ملت گرفتن که آخر وقت بلند میشن میان رای بده؟
 
یه ماجرای جالبی که اتفاق افتاد حول و حوش ساعت 10 یه خانم مسن متولد 1320 دیدم دو تا شناسنامه داد بهم که اون یکی یه خانم متولد 1308 بود. گفتم حاج خانوم چرا دو تا؟ گفت اون یکی مال مادرمه خودشون نمیتونسن بیان ولی بهم گفتن حتما بجاشون رای بدم. گفتم نمیشه که شما اگه بتونین با ماشین تا درب حوزه هم بیارینشون تا ما اثر انگشتشون را بگیریم باهاتون همکاری می‌کنیم ولی نمشه یه نفر با شناسنامه یکی دیگه رای بده که. جالب این بود که دیدیم خانومه ساعت 11 اومد که مادرشون را آوردن و لطفا بیایین اثر انگشت ازشون بگیرین.
یه جا هم بود یه دختر خانم 15 16 ساله اومد بهم گفت میشه من انگشتم را جوهر بزنم؟ منم خوش خیال گفتم آره، چرا که نه. دیدم انگشتش را جوهری کرد و گذاشت دنبال داداش کوچیکش!!!!! که البته خوشبختانه شوخیشون زیاد طول نکشید و با غلط کردن داداشه مسئله ختم به خیر شد. :))

نکته‌ای هم که این دوره برام جالب بود، با توجه به تجربه‌های قبلی یه فرم به ناظر مسئولمون داده بودن که هر 2 ساعت یکبار از نماینده کاندیدا تعهد میگرفت که انتخابات داره در سلامت کامل برگزار میشه.

حب دیگه بالاخره این ملت ریلکس که دیر اومده بودن تا اومدن رأی‌هاشون را بندازن ساعت 11:20 دقیقه شده بود.
تا اومد شمارش تعرفه‌های مصرف شده انجام بشه و برگه رأی‌هایی که به اشتباه در صندوق شورای شهر انداخته بودن به صندوق ما برگرده ساعت 12 شده بود.
ساعت 12 پلمپ صندوق را باز کردیم و شروع کردیم به دسته کردن اسم هر کاندیدا. بعد هم چندین بار برگه‌ها به صورت چرخشی شمارش شد و موقع شمردن هم دقت میکردیم که یه موقع به اشتباه اسم کاندیدای دیگه تو اون دسته نباشه.
در موقع شمارش هم نماینده کاندیدای ما عکس العمل‌های جالب داشت و داشت به هر چی حوزه که آشنا توش بود زنگ میزد. حالا ما هر چی میگفتیم بابا بیا ببین اینجا چه خبره. فردا نگی رأیمون را دزدین، اصن حواسش نبود. 

خلاصه شمارش انجام شد و طبق انتظارمون روحانی با اخلاق فاحشی اول شد. از تعداد 1464 برگه رای داخل صندوق: روحانی 789 رأی، ولایتی 193 رأی، جلیلی 180 رأی، قالیباف 142 رأی، رضایی 81 رأی، غرضی 37 رأی.

وقتی شمارش تموم شد ساعت 1:30 بود. تا اومدیم فرم 26 (همون فرم که تعداد آرا و شماره پلمپ‌ها و چند تا اطلاعات عددی دیگه داخلش نوشته میشه) را پر کنیم ساعت 2 بود. بعد هم من فرم مربوط به شورای نگهبان را بردم به حوزه شورای نگهبان شهرمون و ناظر مسئولمون هم با رییس شعبه و نماینده فرماندار، صندوق را برد به فرمانداری.

آهان راستی بگم چند نفر بودیم، 4 نفر نیروی انتظامی، 1 نفر ناظر مسئول از طرف شورای نگهبان، 3 نفر ناظر (2 مرد، 1 زن) تمام وقت، 3 نفر ناظر (1 مرد، 2 زن) پاره وقت، 2 نفر کاربر رایانه، 1 نفر نماینده فرماندار، 2 نفر ناظر فرماندار، 4 نفر منشی، 1 نفر رییس شعبه، 1 نفر هم خادم مسجد که پذیراییمون می‌کرد. در مجموع 21 نفر!!

سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢ || ۱:۱٥ ‎ق.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین