سین سین

تابستون پارسال تصمیم گرفتم یه سر و سامونی به لیاس‌های تابستونیم بدم و به همین خاطر رفتم و کلی لباس خریدم.
لباس‌هام را دوست داشتم و از پوشیدنشون احساس خوبی بهم دست میداد. چون تعدادشون هم تقریبا زیاد بود برام تکراری نمیشدن.
خلاصه رسیدم به تابستون امسال که دارم در یک ارگان دولتی کار میکنم. حسرت اینکه دیگه نمیتونم شلوار لی بپوشم کم هست، حسرت پوشیدن لباس آستین کوتاه هم بهش اضافه شده.







 

(برای بزرگتر دیدن عکس روی آن کلیک کنید)

شاید از نظر شما چیز خاصی نباشه. ولی وقتی لباس‌هایی را دوست داشتی که الان نمیتونی بپوشیشون آدم را اذیت میکنه.
جالبه حدود دو ماه میشه اونها را اتو کشیده به چوب‌های لباس داخل کمدم آویزون کردم. چند روز پیش که داداشم اومده بود خونمون مامانم یهو در اومد به داداشم گفت این داداشت کلی لباس آستین کوتاه نو داره که نمیپوشه، بهش بگو لباس‌هاش را بده به تو!
منو میگی در حالیکه داشتم حسرت میخوردم بلند گفتم عمرنننننن. لباس‌های خودمه خودم میپوشمشون.
در حال حاضر تصمیم گرفتم پنج شنبه و جمعه‌ها که معمولا نمیرم سر کار فقط و فقط این لباس‌ها را بپوشم تا حسرت به دل نمونم.

قدر داشته‌هاتون را بدونید. حتی کوچکترین چیزها رو. ممکنه داشتنشون روزی براتون آرزو بشه. 

-----------------------
دیشب هم عروسی مهنور، دختر داییم بود. خاک وچوک، مجلسه مختلط، رقصه مختلط، منم که فرار به پشت مجلس، بابام هم فرار به سمت منزل. نیشخند
دیشب چه چیزهایی را به صورت Live، خواسته و ناخواسته، دیدم و ندیدم. خدا ببخشدم.

جمعه ٧ تیر ۱۳٩٢ || ٧:٢٥ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین