سین سین

خب بعد از چند هفته می‌نویسم تا بلکه نوشته باشم!
الحمدلله نفسی میاد و میره و به قول شیخ اجل سعدی: هر نفسی که فرو می رود ممد حیاتست و چون بر می آید مفرح ذات پس در هر نفسی دو نعمت موجودست و بر هر نعمت شکری واجب.

اما اوضاع و احوال:

خونواده: همه خوبن، سلام میرسونن.زبان دادشم اینا حدود سه هفته‌ای میشه که از پیش ما رفتن. رفتن خونه مستقل زندگی کنن تا مستقل بودن را یاد بگیرن!

کار: میگذره. (نگذره چی بشه؟). طبق معمول بعد از چند وقت آرامش، مجددا پچ پچ راه افتاده. پچ پچ در مورد منم هست. شاید انتقال به یه قسمت دیگه. متفکر

دانشگاه: بالاخره 6 واحد برداشتم. (خسته نباشم) سه روز هم میرم دانشگاه! تقریبا هفته‌ای 25 هزار تومن کرایه راه میدم! استادهام که هرکدومشون اندازه 4 5 واحد از آدم کار میکشن. دوشنبه این هفته هم یه ارائه مطلب داشتم که افتضاح بودم. استاد هم خیلی محترمانه همین مطلب را بهم گفت.

چشمهام: خیلی بد شدن. اینقدر بد شدن که مثلا سر کلاس یواشکی با گوشیم از تخته عکس میگیرم بعد به عکس نگاه میکنم چی روی تخته نوشته شده!! امروز هم رفتم چشم پزشکی تا شماره جدید عینکم را بنویسه. که بعد از چند تا شیشه که روی چشمم گذاشت و دید انگار فایده نداره. گفت برم لنز سخت سفارش بدم. اینقدر اوضاعش خرابه که با لنز سخت دید یکی از چشمام از 10 میشه 9 و اون یکی میشه 8. حالا خدا کنه همین 8 و 9 هم واقعا بشه.

پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢ || ٦:٤٥ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین