سین سین

ماجرا به اونجایی رسید که قرار شد لنز بزارم، یک شنبه هفته پیش آقای اپتومتریستی که قرار بود برام لنز را بسازه بعد از حدود 10 روز زنگ زد که لنزت آماده شده، منم با توجه به اینکه اون آقاهه چند روزی را به خاطر مسافرت قرار بود نباشه دو ساعت مرخصی ساعتی گرفتم تا به مطب برسم.
خب وقتی لنز را به چشمام گذاشتم همه چی خیلی خوبتر از عینکم دیده میشد. البته جای سوزناکش پولی بود که دادم. فک کن 620 هزار تومن بابتشون پول دادم. حالا جالبیش هم اینه که اصن نرخ دستم نیست نمیدونم کم پول دادم، زیاد پول دادم، فقط چیزی که مشخصه حدودا اندازه عمل چشمام پول دادم. عملی که هنوز هم نفهمیدم تاثیر مثبتی برام داشت یا نه!
نکته جالبی هم که چند وقته باهاش درگیرم، تقریبا در چند ماه اخیر پس اندازی نتونستم جمع کنم، همش دارم خرج دوا درمون میدم، البته شهریه دانشگاه هم بوده. ولی در هر صورت من که تو خرج خودم موندم در عجبم بقیه که زن و بچه دارن و نون آور خونه هستن چیکار میکنن.
و اما ماجرای لنز گذاشتن. با وجود اینکه حدود یک هفته اس دارم میزارم هنوز چشمام بهش عادت نداره بعد از 4 5 ساعتی که روی چشمام میمونه چشمام قرمز میشه و شروع به خارش میکنه. هنوز که هنوزه نتونستم یه صبح تا شب روی چشمام نگهش دارم.
روز اولی که باهاش رفتم سرکار بعد از یک ساعت از چشمام افتاد. وقتی افتاد و منم نتونستم دوباره بزارم (!) اینقدر ناراحت شدم که نگو، مثه این عزیز از دست داده‌ها شده بودم. اما خیلی خوبه، وقتی به چشمام میزارم دنبا پررنگ میشه هی دلم میخواد اینور و اونور را نگاه کنم. دقیقا مشابه وقتی هست که داری یه منظره را از پشت یه شیشه کثیف میبینی نسبت به وقتی که اون شیشه تمیز شده.


-----------------------
چند روز پیش، دکتر زین (رییس شهرک) گفت بیام تو اتاقش. البته قبلش منوچهری بهم گفته بود دکتر میخواسته دو تا موضوع اجرای مدیریت دانش و CRM در سازمان را بهش واگذار کنه که ففط یکیش را قبول کرده و گفته CRM را به من بده.
وقتی رفتم اتاقش تقریبا در یک عمل انجام شده قرار داشتم و فقط باید قبول می کردم.
حالا مثه جاخالی(!) در گل موندم که چیکار کنم. اون از درسای دانشگاه اینم از این یکی. خب وقتی یه نفر ساعت 7 و 8 شب میرسه خونه مگه رمقی هم براش میمونه برای درس و تحقیق؟!


-----------------------
یادش بخیر انگار همین دیروز بود ویندوز 8 را نصب کردم ها. + چند هفته پیش که خواستم SPSS را نصب کنم و به خاطر پر بودن هاردم نتونستم نصب کنم دیگه رفتم یه هارد 500GB برای کیسم خریدم. خب اضافه کردن هارد و پارتیشن بندی مجدد سیستم باعث شد تصمیم به مهاجرت به آخرین نسخه ویندوز یعنی ویندوز 8.1 بگیرم. ویندوزی که باز هم مثه ویندوز 8 دوست داشتنی نیست. ولی این بار ابزارهایی نصب کردم که برام دوست داشتنی شده!


----------------------
به این نتیجه رسیدم به غیر از وقتی که سوار سرویسم حال و حوصله پست گذاشتن ندارم! این پست هم در سرویس نوشته شد، در حال برگشت از دانشگاه. :)

دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢ || ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین