سین سین

امروز صبح رفتم دکتر چشمم را ببینه بعد معاینه یه قطره برام نوشت که تا یه هفته بریزم و گفت شش ماه دیگه بیا. به دکتر گفتم همه جا را تار میبینم گفت تا یکی دو ماه همینجوریه!! خلاصه الان دید چشممام از 10شده 5. 

بعد از ظهر از شهرک علمی تحقیقاتی زنگ زدن کاملا شوک آور گفتن فردا برای کار ساعت 8:30 اونجا باش. منم در حالی که کاملا شوکه شده بودم گفتم نمیشه پس فردا بیام (پیش خودم گفتم با چند نفر مشورت کنم) گفت پس فردا نیستیم (اون موقع یادم نبود تعطیل رسمیه به علت شهادت) خلاصه گفت ما از شما انتظار کار دفتری هم داریم (من نفهمیدم منظورش چیه) بعدش گفت پس بعدا بهتون زنگ میزنم.
بعد کر... (سرپرستمون) اومد اونجا منم سریع ازش سوال پرسیدم چون تو دانشگاه صنعتی درس خونده (که مکانش با شهرک یه جاس) و هم آدمهای اونجا را میشناسه.
گفتم آره من هفته پیش رفتم پیش دکتر زی... و مصاحبه و این صوبتا حالا چیکار کنم؟ اونم کامل دکتر زی.. را میشناخت و گفت چرا قرار را عقب انداختی؟ جای خوبیه حتما برو.
گفتم بهم گفتن باید کار دفتری انجام بدم. گفت همه اونجا کارشون دفتریه باید ببینی چه کاری میخوان ازت.
بعد من پیش خودم گفتم حالا فردا دوباره میرم شهرک ببینم چه خبره. به اون شماره که بهم زنگ زده بودن دوباره زنگ زدم ولی کسی برنداشت.
به کر... گفتم کسی برنمیداره گفت تو فردا برو.
از کر... پرسیدم شهرک بهتره یا شهرداری یا اسنوا؟ میگه اول سهرداری بعد شهرک بعد اسنوا
بعد از کار اومدم خونه با بابام مشورت کردم اونم گفت باید کارو دید چیه؟ فردا هم بهشون زنگ بزن. گفتم که بهم گفت 8:30 اونجا باشم یعنی همون اول صبح که میان سر کار بعدم یه موقع زنگ میزنم دوباره بر نمیدارن. بابام هم گفت فردا پس برو.
اتفاق بعدی که افتاد در حین برگشتن از سر کار بودم نو... بهم زنگ زد که آره با مدیر عامل شرکت کوچیکه هماهنگ کرده که به شرکت بزرگه الکی بگه که به ما یه حقوقی علاوه بر حقوق نسبتا کمه شرکت بزرگه بهمون میده. بعد بهم گفت که آره حقوق تو را گفته 100 تومن دیگه علاوه بر اون میده. بعدم گفت مش... از شرکت بزرگه بهش زنگ زده منم گفتم سین سین میخواد بره و گفته اینجا حقوقش کمه و از این صوبتا مش... هم گفته حالا با مدیرعامل شرکت بزرگه  حرف میزنه.
و اما حالا من موندم و تصمیم  گیری در این مورد که کار فعلی را ادامه بدم یا نه؟
برم شهرک آیا حقوقشون خوبه؟ این کار دفتری دیگه چیه؟ آیا آینده شغلی خوبی داره شهرک؟
یه چیزی که خیلی دوس داشتم اتفاق میفتاد موندن تو کار فعلی بود تا پایان پروژه. چون واقعا تجربیات خوبی به آدم اضافه میکرد ولی متاسفانه آینده هیچ پروژه ای تو این شرایط اقتصادی معلوم نیست یعنی یهویی شب خوابیدی صبح که بیدار میشی میبینی بیکار شدی. دلیل دیگه ای هم که باعث شده من ادامه کار را دوس نداشته باشم بقیه اعضای تیم هستن که کمترین همکاری را با من دارن و همش دنبال اینور اونور رفتن تو شهر و چت کردن با دخترا در ساعات کاری هستن.

خدایا اونی که خیر هست را برام پیش ببر. توانایی آزمایش شدن را ندارم.

دوشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩۱ || ٦:٤٥ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین