سین سین

ماجرای رفتن من به شهرداری تا پنج شنبه روایت شد. ظهر پنج شنبه بهم گفتن که صبح شنبه در شهرداری جلسه هست، حالا منم قصد داشتم شنبه برم شهرک، نامه استعفام را بدم. دیگه صبح شنبه این sms را به رییس دادم که نمیام.
ظهر که شد دوباره شهرداری بازم برای فردام برنامه گذاشت و گفت صبح فردا منطقه 2 باشم. منم دیدم انگار اینا ول کن نیستن تصمیم گرفتم همون بعد از ظهر شنبه برم شهرک.

با این نامه رفتم و بعد از سلام و احوال پرسی دادم به رییسم. قبلش هم این نکته قابل ذکره که همکارا در این چند روز که نبودم زنم داده بودن!! خنثی
دیگه به محض خوندنش ماجرای ما شروع شد. رییس با خنده تلخی گفت قابل پیش بینی بود!!!! از همون صبح که sms را دادی همچین حدسی زدم! بعدم گفت با استعفات موافقت نمیشه که!! منم گفتم برا چی؟ شغلی پیدا کردم که هم از نظر ساعت کار هم از نظر شرایط با شرایط من هماهنگه. (وقتی گفت موافقت نمیشه کلی تعجب کردم چون دلیلی را در استعفام نوشتم که تا حالا چند نفر به این دلیل قراردادشون تمدید نشده). دیگه سکوت کرد و بعدم رفت بیرون حالا نمیدونم رفت پیش قیومیان یا حسینی؟ فک کنم رفت پیش حسینی.
بعدم امیر و منوچهری کلی سوال که داری کجا میری و کی میری و این حرفا. منم فقط گفتم یه جای نیمه دولتیه! بعدم بعضی دیگه از همکارا فهمیدن و شنیدن جملاتی از این دست: حیف بودی رفتی! خوب کردی رفتی سازمانمون باید ضربه بخوره تا قدر نیروهاش را بدونه! دلمون برات تنگ میشه! خداحافظ همکار قدیمی! و.....
دیگه خبری نشد اون روز. فقط موقع پایان ساعت کاری به منوچهری گفتم من فردا دیر میام. (البته بهش نگفتم به رییس بگه یا نگه)
از صبح تا ظهر یکشنبه شهرداری منطقه 2 و 11 بودم. (فعلا رفتنم فقط برای آشنا شدن با کار هست) بعدم رفتم شهرک.
رفتن اون روزم همراه با بحث و دعوا بود. وقتی رسیدم شهرک منوچهری را دیدم. ازم پرسید به رییس نگفتی امروز دیر میای؟ گفتم نه. گفت رییس از من پرسید جواب دادم به من گفته بود من یادم رفت بهتون بگم. تشکر به خاطر جوابش کردم.
نیم ساعت نشده بود که اومده بودم که گفتن بیام دفتر حسینی. حسینی با رییسم اونجا بودن. بعد از سلام حسینی نه گذاشت نه برداشت یهو گفت این بی اخلاقیا چیه درآوردی؟ فک کردی هر کی هر کیه؟ هر وقت دلت بخواد بیای هر وقت دلت بخواد بری؟ برا چی امروز دیر اومدی؟
منم که شاخ های روی سرم را احساس میکردم خواستم الان که همه پل های پشت سرم خراب شده از موضع طلبکارانه پیش برم، گفتم کدوم بی اخلاقی؟ من به آقای منوچهری گفته بودم؟
گفت به منوچهری باید بگی؟
گفتم نه این قسمتش حق با شماست ولی اینکه میگید بی اخلاقی و هر کی هر کی درست نیست چون بالاخره گفته بودم.
بعد گفت برای چی دروغ مینویسی؟! این چه دلیلی برای استعافت نوشتی؟
گفتم کدوم دروغ دانشجوام دیگه، میخوایین برم کارت دانشجوییم را بیارم؟
گفت تو چون یه کار دیگه پیدا کردی داری میری نه به خاطر درس هات؟
گفتم کی گفته؟ وقتی حقوق 4 ماه از 12 ماه بابت شهریه دانشگاه میره. مسلما کاری را انتخاب میکنم که با شرایط من کنار بیاد اینکه من هر ترم 4 واحد 6 واحد پاس کنم که نمیشه.
گفت رفتن از اینجا قاعده داره، آیین نامه میگه حداقل 2 ماه قبلش اطلاع بدی؟ پای قراردادی هم که امضا کردی گفتی به موارد آیین نامه تعهد داری.
گفتم من همچین چیزی را امضا نکردم.
با گفتن این جمله ام دیگه آمپر چسبوند و شروع کرد به داد زدن. گفت خیلی بی اخلاقی! چطور همچین حرفی میزنی؟ ببین خانمه ... این همونه که میگفتی زبون نداره!! تو تا آخر سال قرارداد داری باید پایبند بهش باشی؟ از نظر آیین نامه هیچی ولی عرفا حداقل یک ماه قبلش باید خبرمون کنی دیگه.
گفتم من خودم تا چند روز پیش خبر نداشتم همچین شغلی باشه ضمنا این کلمات فسخ قرارداد و... یه دلیلی داشته که به وجود اومده. منم همینجا اعلام میکنم شما نیروی جدید را بگیرید هر وقت اومد من قول میدم آموزش کاملش میدم، ولی من میدونم این روند جذب نیروی شما اینقدر طولانی هست که تا یک ماه دیگه نیرو نمی گیرید،
گفت شما چیکار داری؟ شما بمون؟
دیگه قرار شد برم با شهرداری صحبت کنم تا تکلیف روشن بشه.

صبح دوشنبه رفتم شهرداری و مشکل را گفتم. پیشنهاد خودم اومدن به صورت یک روز در میون تا آخر ماه بود که اونا هم قبول کردن. همون دوشنبه هم رفتم شهرک و قرار شد تا آخر دی ماه روزهای زوج برم شهرک. دیگه خوب و بدش را خودشون میدونن.
من فکر میکنم اون روشی که خودم برای رفتنم گفتم بهتر بود چون متعهد میشدم کار را یاد بدم و برم ولی اینجوری تعهدی ندارم.
البته حدسم اینه که چون بچه های دفترمون دانشجو (!!!!) هستن و میخوان مرخصی بگیرن اینقدر اصرار داشتن که من تا آخر دی بیام تا برای دفترمون مشکلی پیش نیاد.


----------------------------------

چند روز پیش یه فیلمی دیدم. بعد این دیالوگ‌ها توسط نقش اول فیلم گفته شد. حالا صحبت اون در مورد تفاوت پو.رن دیدن و صکص واقعی بود ولی نمیدونم من چرا حس کردم صکص واقعی تعابیرش مثه اون چیزایی هست که تعریف کرد نه اون چیزایی که تو ذهن منه. یه جورایی تعابیرش به دلم نشست.

چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳٩٢ || ٤:۳٠ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین