سین سین

امروز صبح رفتم شهرک وقتی وارد اتاق حب... که دیروز بهم زنگ زده بود شدم تعجب کرد. گفت چون ناز کردی؟ دیگه نمیخواستم بهت زنگ بزنم، گفتم خیلی یهویی گفتین شوکه شدم بعدشم که بهتون زنگ زدم گوشی را برنداشتین.

بعد آقای حس... اومد همون که دفعه دوم باهاش مصاحبه کرده بودم. (با امروز میشه 4 دفعه مصاحبه برای شهرک!!!) گفت که ببین در حال حاضر شغلی که براتون در نظر داریم همون وارد کردن اطلاعات در اکسل و تایپ نامه و جواب تلفن را دادن و اینهاست این را بدون که وقتی میخوای وارد یه سازمان دولتی بشی مهمترین چیز اینه که بتونی واردش بشی بعد به بقیه چیزها فکر کن. بهش گفتم میزان حقوقتون چقدره؟ گفت هیچی! میخواست ببینه من چی میگم. گفتم کلا مثه اینکه من هرجایی میرم حقوق بهم نمیدن از جای قبلی هم دو ماه حقوق طلبکارم. گفت شما فعلا رو حقوق اداره کاری که حدود 400 500 تومنه حساب کن قراره یه بخشنامه بیاد که زیاد بشه ولی فعلا که چیزی نیومده.
بعد با حب... حرف زدم مثه اینکه قراره جای اون بیام و اون بره یه قسمت دیگه. بهم میگفت اینجا همه از اول اونجایی که الان هستن نبودن رده به رده اومدن بالا. اومدن تو شهرک راحت نیست تو شانس آوردی که الان اینجایی خیلیا میان اینجا خواهش میکنن براشون قرار مصاحبه بذارن ولی نمیشه.
بعدشم ازم چند تا سوال اکسل و ورد پرسید و یه متن هم بهم داد تایپ کنم. سوالاتش تقریبا تخصصی بود. منم بیشتر سوالاتش را جواب دادم بعضی هاشم نتونستم ولی خب طبیعتا سرعت تایپم خوب نبود.
بهم گفت من وقتی شرایط تو را داشتم یه هفته شبانه روزی کار کردم. حالا برو شنبه بهت زنگ میزنم تا بیای امتحان بدی. سوال ها هم هر کدومش بارم خاص خودش را داره و سرعت تایپت هم ببر بالا.
حالا اصن من نمیدونم چی خوبه؟ چی بده؟ کی به کیه؟ چی به چیه؟

سه‌شنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩۱ || ۱:٤٩ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین