سین سین

امروز آخرین روزی بود که رفتم فولادشهر. یه شایعه ای هم از دیروز راه افتاده که به تعدادی از مهندسا به خاطر راکد شدن پروژه دیگه نیاز ندارن و قراردادشون را تمدید نمیکنن. بعد امروز مش... بهم زنگ زده میگه چیکار میخوای بکنی میمونی؟ میگم شما که انگار میخوایین قراردادها را تمدید نکنین. میگه کی گفته تو جزو اونایی؟ (وووی قند تو دلم آب شد). اصن مثه نتایج کنکور شده بود همه میگفتن یعنی کیا میمونن کیا میرن؟ حالا اونایی هم که میمونن با شرایط الان پروژه که در حالت رکوده و حقوق معلوم نیست کی میدن باید کار کنن. خلاصه من که تصمیم به رفتن گرفتن.

امروز نو... تو کانکس آهنگ خداحافظی و چرا رفتیو و از اینا گذاشت برام؟ (خخخخ). آب... هم تو فکر بود. البته دوتاییشون تو فکر بودن چون هر دوشون قسط باید بدن، متاهلم هستن، من که مجردم تو خرج خودم موندم وای به حال اونا. امروز مونده بودم چجوری با بچه ها خداحافظی کنم آخه دوستای صمیمی از نوع پسرونه اصیل شده بودیم. (این نوع دوستی را فقط پسرا میفهمن فقط در همین حد توضیح بدم که لحن صحبت و کلماتشون تغییر میکنه. هههه). خلاصه خوشبختانه یه اتفاقی افتاد که زمان خداحافظی خیلی کوتاه شد و زود خداحافظی کردیم. یکی از مهندسا داشت برمیگشت اصفهان یهویی بچه ها خبرم کردن که باهاش برم. دیگه این شد که نشد یه دل سیر خداحافظی باهاشون بکنم. فقط به همه گفتم چون پنج شنبه ها شهرک تعطیله اگه پروژه برقرار باشه، بعضی از پنج شنبه ها بهتون سر میزنم.

امیدوارم هر جایی هستن موفق باشن.

 

** از فلافلی هم خبر اینکه واقعا نمیدونم چیکار کنم. من و محسن یه مغازه را یه جای خوب شهر دیدیم که البته کلی باید خرجش کنیم یعنی همه جاش باید تغییر کنه چون مثلا کف و دیوارش سرامیک نیست. بعد رفتم با بابام اتمام حجت کنم میگه راضی نیست که من وارد این کار بشم مامانت هم راضی نیست، میگه در شأن تو نیست. مثلا بپرسن آقای مهندس کجاست بگم رفتن فلافلی؟ بابام میگه این شغل خوب نیست مثلا برو عمده فروشی بزن یا تجهیزات پزشکی بفروش این شغل ها دکوراسیون نمیخواد میتونی چکی چیز بخری بعد هم نقدی میتونی بفروشی هم چکی. محسن هم میخواد ازم چند ماه اول را وقت بذارم حتی صبح ها. به محسن میگم خونواده ام راضی نیستن. میگه خب من خودمم نمیخوام تو چشم باشم تو مثلا بیا یه کار پروژه ای انجام بده. مثلا بیا سیستم را اتوماسیون کن. (محسن ایده هایی که داره کاملا منحصر به فرده و تا حالا هیچ جایی اجرا نشده مثلا قیمت فلافل با توجه به چیزایی که مشتری میخواد براش بریزیم تغییر کنه و ثابت نباشه که مثلا این کار مستلزم اینه که چند تا مانیتوردر قسمت پخت باشه تا کارگرا بفهمن چی بذارن چی نذارن). بعد بابام میگه نمیشه که وارد گود نشی در هر صورت مجبوری واردش بشی. بعدم میگه با این مغازه فلافلی شما به اون اهداف اولیه تون نمیرسین. الان جایی قرار گرفتم که یکی میگه بیا یکی میگی نرو. راه درست کدومه؟

پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱ || ۸:۱٤ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین