سین سین

امروز هم به امضا جمع کردن گذشت. امروز حراست شهرک رفتم یه فرم بهم داده پر کنم. یعنی این فرم مال زمان بعد انقلاب بود سوالاتش. کلی از سوالاتش در این مورد بود که زمان شاه تو این گروه بودی یا نه؟ با ساواک ارتباط داشتی یا نه؟ یعنی آدم دلش میخواست فرم و پرت کنه تو صورت یارو بگه عامو 34 ساله انقلاب شده این چه سوالاتیه از من میپرسی.
یه چیزی هم در مورد امضاء جمع کردنا از شر... پرسیدم میگفت از من دو هفته طول کشید جمع کردنش!!!
بعد رفتم پیش خانم با... میگم من ففط یه امضاء دیگه ام مونده. میگه چرا اینقدر زود جمع کردی اینطوری زودتر میری سر کارت.

نزدیکای ظهر بود که حس... و قی... که تو اتاق با هم بودن حب... را صدا کردن بیاد تو بعد چند دقیقه حب... اومد بیرون و به من گفتن بیا. 
وقتی رفتم تو

اونا: تو این چند روز ما تو را ارزیابی کردیم میبینیم روابط عمومیت پایینه بگو ببینیم تو این مدت با کیا آشنا شدی؟
من: (تو ذهنم میگم بابا امروز روز سومه من اینجام) با آقای عس... و شر... دیروز آشنا شدم و با آقای مع... هم امروز. فعلا با اینها بیشتر صحبت کردم.
اونا: ما پوزیشن رییس دفتری را برات در نظر گرفتیم این پست باید روابط عمومی بالایی داشته باشه و نیاز نباشه همه کارها را به مدیرش ارجاع بده. ما فکر میکنیم اگه قراره سه ماهه دیگه بهت بگیم به دردمون نمیخوری الان بهت بگیم. که این سه ماه هم تو رزومه ات نباشه و نتونی بگی تو شهرک چیکار کردی. بگو ببینیم تو اصن به این کار علاقه داری؟
من: اگه بخوام راستش را بگم از بیرون که نگاه میکنم میبینم نه علاقه ندارم ولی خب ممکنه بعدا علاقه مند بشم.
اونا: ببین همین الان مسئول دفتر مدیر شهرک، مهندسی مکانیک خونده بعد پنج سال رییس دفتری اومده پیش ما داره میگه من دارم حروم میشم تو نخوای چند سال دیگه بیای این حرف و بزنی اونوخت جای دیگه ای هم نمیتونی بری. ما بهت فرصت میدیم تا فردا فکرات را بکنی ببینی میتونی یا نه؟
من: لطف میکنید.

بعد شر... را دیدم اون دو ماهه اومده بهش میگم ماجرا از این قراره. میگه به من 470 میدن. بیرونم کار خبری نیست (خداییش اینا راست میگه). اینجا افراد جاهاشون عوض میشه هر چند این اتفاق برای رییس دفترا کمتر میفته.


خب فکر کنم باید کم کم به فکر پیک موتوری باشم.

دوشنبه ۳ مهر ۱۳٩۱ || ٥:٤٥ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین