سین سین

خونه قبلی که زندگی میکردیم یکی از همسایه هامون یه پیرمرد و یه خانم میانسال بودن که هردوشون ازدواج دومشون بود که داشتن چون قبلا همسراشون فوت کرده بودن. هر دوی اینها اصالتا روستایی بودن و حتی لهجه روستایی خودشون را داشتن. حدود 10 12 سال پیش آقای خونه مریض شد و تصمیم گرفت وصیت نامه بنویسه. از بابا مامان من خواست که در حضور بچه هاش وصیت نامه را بنویسن. بابا مامان منم این کارو کردن و حتی به عنوان شاهد زیر وصیت نامه را امضاء کردن. گدشت و دو سال بعد از اون قضیه آقاهه فوت کرد. بازم گذشت و گدشت تا رسیدیم به روزهای اخیر. حالا اون موقع با توجه به قوانین اون روزها خانم خونه ارث نمیبرده از شوهرش (طبق قوانین جدید میبره) اما شوهرش به جای مهریه خانمش سه دونگ از یکی از خونه های روستاشون را به اسمش کرده بود. حالا که بچه های ناتنی خانمه خواستن برن دنبال ارثهاشون اون خانمه دیده ای دل غافل الان بازم میتونه ارث ببره. رفته وصیت نامه را قایم کرده و گفته گم شده. یکی از اون بچه ها یه کپی از وصیت نامه داشته رفته دادگاه، دادگاهم گفته اون کسایی که امضاء کردن را به عنوان شاهد بیاره دادگاه. پسر همسایه سابق ما هم از بابا مامان من خواهش کرد بیان دادگاه شهادت بدن، بابا مامان منم قبول کردن.
حالا نکته چیه؟ اون خانمه ادعا میکرد که نفرین هاش میگیره و تا حالا چند تا را نفرین کرده و اونها نفله شدن تک تکشون را هم اسم برد که دیدیم بله درسته. گفت اگه بیایین دادگاه نفرینتون میکنم.
بابا مامان منم به حرفاش گوش نکردن و رفتن شهادت دادن. حالا بادمجون بم که آفت نداره ولی اگه پس فردا دیدین من نفله شدم بدانید و آگاه باشید که من مقصر نبودما. نگین چرا همچینی کردی با خودت. نگین بیچاره بچه مردم. نگین حیف شد. نگین آخی نگین جوون مرگ شد نگین جوون ناکام نگین سین شین و شین شین و شین سین مرد حداقل بگین سین سین مرد باشد که در گور تنم نلرزه.نیشخند


شنبه ۸ مهر ۱۳٩۱ || ٦:٤٤ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین