سین سین

آقا نامردیه. خب 6 نفر آدم ازت به صورت رگباری سوال بپرسن واقعا نامردیه.

امروز ساعت 4:30 قرار مصاحبه داشتم بعد سرویس های شهرک هم هر 40 دقیقه یکبار راه میفتن. منم میدونستم ساعت 4:30 اتوبوس هست حساب کردم دیدم 40 دقیقه قبلش میشه 3:50 دقیقه. گفتم خوبه دیگه سر ساعت میرسم به قرار. بعد فک کن تا 4:10 دقیقه معطل بودم. بعدا که برنامه حرکت اتوبوس ها که تو اتوبوس بود را دیدم متوجه شدم زهی خیال باطل تو اون ساعت برنامه شون فرق داره، یعنی اگه موبایلم دستم نبود که حواسم پرت بشه الان یکی از انگشتام را اینقدر میجویدم که الان فقط بند آخر انگشتش مونده بود. دیگه این شد که من تازه ساعت 4:42 رسیدم خونه. بعد همون موقع بهم زنگ زدن که آقا مگه قرار مصاحبه ندارین، کجایی پس؟ منم گفتم 5 دقیقه دیگه میرسم خدمتتون، دیگه یعنی اونقدر تند رفتم و چراغ قرمز رد کردم که 7 دقیقه‌ای خودم را رسوندم. بعد نفس نفس زنان رفتم بالا وارد یه اتاق شدم اصن تا این همه آدم دیدم جفت کردم. فک کن 6 نفر آدم نشستن تا باهات مصاحبه کنن. آخرین نفر، من بودم که میخواستن باهام مصاحبه کنن. دیگه اولش گفتن خودت را کامل معرفی کن، منم شروع کردم به معرفی خودم که یهو وسطش دیدم دوباره صدام داره میلرزه، یه لحظه استوپ کردم یه نفس عمیق کشیدم و ادامه معرفی خودم را انجام دادم. با این نفس عمیق خوب شد صدام. انواع و اقسام سوالات را پرسیدن بعد فک کن مثلا یه سوال میپرسیدن بعد 12 عدد چشم به من خیره میشد بعد مثلا من میگفتم بله بعد 12 عدد چشم میرفت پایین به برگه های جلوشون نگاه میکردن و یه چیزی مینوشتن بعد سوال بعدی را یکی دیگه میپرسید دوباره 12 عدد چشم میومد بالا به من نگاه میکرد بعد مثلا من میگفتم نخیر بعد دوباره 12 عدد چشم میرفت پایین و این چرخه ادامه داشت. (البته اگر عینک هاشون هم حساب کنیم آمار میرفت رو 18 یا 20 تا چشمزبان)
یه سری چیزهای تخصصی که میپرسیدن من کار نکرده بودم. خب آقا کار نکردم دیگه. بدی رشته ما اینه که انتظار دارن همه چی بدونی. البته شاید اگه یه سری تئوری های درس ها تو ذهنم بود بهتر میتونستم جواب بدم. ولی اگه یادمم بود با اون شرایطی که من رسیده بودم عمرا میتونستم جواب بدم. 
طبق معمول به تظر خودم مصاحبه خوبی نداشتم و خودم که از خودم ناراضی هستم. مگر اینکه نفرات قبلی بدتر از من بوده باشن.

دوشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩۱ || ٦:٥٠ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین