سین سین

چند روز پیش شجا...  بهم پیشنهاد داد که چون پنج شنبه ها تعطیلم کلاس های دانشگاه را شرکت کنم. منم دیدم بد پیشنهادی نیست چون دانشگاه تصمیم گرفته که پنج شنبه ها تعطیل بشه و ممکنه من نتونم ترم دیگه درست سر کلاس ها حاضر بشم.
خلاصه امروز رفتم دانشگاه ولی مثه دوره لیسانس خورد تو ذوقم. 
در مورد سرویس هاشون که پنج شنبه هیچ ماشینی نیست و مجبوری با ماشین های نجف آباد بری تو شهر و از اونجا دوباره با یه ماشین دیگه بری دانشگاه که برای پیدا شدن ماشین برای رفتن به دانشگاه هم باید هزار دعا و آیه بخونی. البته من شانسی که اوردم شجا... هم، خودش پنج شنبه ها میاد و با هم کلاس داریم و چون اون خونه اش نجف آباد هست این هفته که مشکل زیادی نداشتم.
وقتی رسیدم دانشگاه میبینم کلاسمون (درس روش تحقیق) را انداختن دانشکده ادبیات اونم نه یه کلاس خوب یه کلاس داغون یعنی داغونااااا.
بعد بچه ها را دیدم میبینم وا همه اینها که حاج آقا و حاج خانومن یعنی همچین وضی بود کلاس. حاج خانوم هاشم صم بکم؛ یعنی هرچقدر این مانیتور روبرتون حرف زد اونهام حرف زدن.
بعد سر درس رسیدیم به قسمت سرچ مقاله استاد میگه امروز صبح رفتم تو سایت دانشگاهتون میبینم این دسترسی که دانشگاه‌ها سالیانه میخرن را دانشگاهتون امسال نخریده. برید اعتراض کنید!!! یعنی همچین دانشگاه جامعی داریم ما. خیر سرشون یعنی جزو بزرگترین دانشگاه هاه آزادان.
بعد استاد میخواد توضیح بده چطوری سرچ کنیم شروع کرده روی تخته شکل کشیدن!!! بعد من گوشیم را دراوردم که همونجا خودم واقعیش را ببینم نه نقاشیش را. میبینم نخیر انگار نه انگار آخه آقایون مسوول یه شبکه وایرلس داخلی ول کنید تو این دانشگاه میمیرین؟ بعد دیگه با اینترنت سیمکارت رفتم و دیدم.
بعد تو مسیر برگشت به خونه خواستم با گوشیم وبگردی کنم یعنی اینقدر که آنتن رفت و اومد تو سفرهای بین استانی همچین نشده بود.

هنوزم که هنوزه جو دانشگاه برای من مثه دبیرستانه امروز تنها فرقی که داشت این بود که چند تا جنس مونث توش بود.

نمیدونم چرا هیچ وقت نشد از این دانشگاهمون خوشم بیاد یعنی چیزی که من دیدم فقط به کمیت توجه میکنن نه کیفیت، هر چی هم میگذشت من میگفتم لابد بهتر میشه ولی نشده که نشده. هنوز هم فکر کنم مثه قبله.

پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۱ || ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین