سین سین

همونطور که گفتم چون پنج شنبه ها سرویس نیست، برای دانشگاه رفتن مجبورم از سرویس هاس عادی که میرن شهر نجف آباد استفاده کنم.
دیروز موقع برگشت گوشه انتهای مینی بوس نشسته بود که پسری که به نظر دو سه سالی از من کوچکتر بود نشست کنارم. منم تبلت به دست مشغول وبگردی بودم که طبق معمول بعد از چند دقیقه سوالات مربوط به این چیزی که دستمه شروع شد و منم جوابش را بهش گفتم.
بعد از چند دقیقه میگه آقا ببخشید.
من: بله
اون: این را جمعش کنیم. این وسیله مناسب اینجا نیست!!
من: ابرو
اون: اگه هم دانشگاهیتون بودن طوری نبود ولی محیط اینجا مناسب این نیست.
من: خنثی
من: از نظر من استفاده از این که مشکلی نداره. ولی باشه جمعش میکنم.
(تو ذهنم گفتم حالا بذار ضایعش نکنم حالا از نیم ساعت استفاده نکردن اتفاقی نمیفته)
اون: از نظر امنیتی هم درست نیست که استفاده کنید.
من: خنثی تعجب

هی میخواستم یه چیزیش بگم. آخه برادر من مگه این مسافرا باند تبهکارن که میخوان مواد مخدر را از رقیبشون بدزدن؟  ولی پیش خودم گفتم حالا یه نفر پیدا شده یعنی داره امر به معروف میکنه. دیگه تقوا پیشه کردم و هیچیش نگفتم.
ولی تو مسیر اینقدر سوال از همه چی پرسید بچه ام که قیافش از نظر من شبیه علامت سوال بود. دیگه منم زکات علمم را اینقدر پرداختم که فک کنم به ثلث رسید. دیگه حتی داشتم براش رفع اشکال درسی هم میکردم.
بله ما همچین ماجراهایی داریم.

 

**طبق بخشنامه استاندار به سلامتی در شهر ما همه ادارات دولتی پنج شنبه ها تعطیل شدن. پنج شنبه جمعه که ما تعطیلیم شنبه و یکشنبه هم بقیه دنیا، از هفت روز هفته فقط سه روزش میمونه! پیدا کنید پرتقال فروش را.

جمعه ٥ آبان ۱۳٩۱ || ٩:۳۱ ‎ق.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین