سین سین

در زمان دانشجویی برای گذارندن کارآموزی یه شرکتی رفتم که زیر مجوعه مپنا (مدیریت پروژه های توربین های ایران) بود. شرکتی بسیار های کلاس که واقعا به کارکنانش میرسید و مثلا مثه اینجا نبود که هر روز ظرف غذا به دست بیام و برم. اونجا خود شرکت به کارکنانش ناهار میاد و چاشت روزانه هم که رو شاخش بود. کار هم مرتبط با رشته بود و مثه اینجا کارهامون اداری و دفتری نبود. (من هنوز موندم چرا شهرک مهندس برای کارهاش میگیره). اما یه عیب بزرگی که داشت مسافتش بود که حدود 45 دقیقه تو راه بودیم.
حالا امروز زنگ زدن میگن برای فردا صبح بیا مصاحبه. طبق معمول من که یادم نیست کی برای اینها رزومه فرستادم. یعنی از بس رزومه برای اینجا و اونجا فرستادم اگه پس فردا از یه مغازه کله پزی زنگ بزنن بگن بیا مصاحبه من تعجب نمیکنم.
منم گفتم والا من یه جای دیگه مشغول به کارم شما هم که یهویی زنگ زدین میگین برای فردا بیا. گفت یعنی نمیایی؟ گفتم اگه اومدنی شدم که فردا میرسم خدمتتون.
نشستم برای خودم حلاجیش کردم میبینم حالا اون موقع که ما آرزوش را داشتیم اونجا بریم سرکار زنگ نزدن ها. اینجا هم که حالا حقوقش خوب شده منم به خاطر شهریه دانشگاهم مجبورم جایی باشم که حقوق بهتری بدن. ضمن اینکه اگه مجبور بشم وسط کار برم سر کلاس و بیام اونجا رفت و آمدش خیلی مشکله. چیز دیگه ای هم که هست اینه که من تا آخر آذر با شهرک قرارداد دارم.
پس لقای مصاحبه را به عطایش می بخشم و در حسرت کار مرتبط با رشته ادامه میدهم.ناراحت

 

×× یادش بخیر سه سال پیش همچین شبی یعنی 88/8/8 عقد داداشم بود.

دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩۱ || ٧:٠٤ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین