سین سین

کلا این داداش من هر چی تاریخ و مناسبته برده زیر سوال. آخه برادر من وقتی یکی یه روزی تولدشه یعنی اون روز تولدشه، نه چند روز اینور و اونورش  اگه یکی یه روزی سالگرد ازدواجشه یعنی اون روز سالگردشه نه چند روز اینور و اونور.
کادوی روز پدر را به یه هفته تاخیر برای بابا اورد چون کادویی که سفارش داده بود دیر به دستش رسید.
سوم آبان تولدش بود بعد چهار آبان جشن گرفت چون چهار آبان پنج شنبه بود.
حالا دیشب اومده به خاطر شام ولیمه کربلاش و سالگرد ازدواجش و عید غدیر و عید مبعث و عید نوروز و ختنه سرون بچه آینده‌اش و هزار تا مناسبت دیگه ما رو شام وعده گرفته.
آخه برادر من دو هفته پیش کربلا بودی حالا شامش را میدن؟ 8 آبان سالگرد ازدواجتون بوده 12 آبان شام دعوت میکنی؟
آخه چرا تاریخ را میبری زیر سوال؟
دیشب برای شام گفت رستوران هتل ستاره بیاییم. موقع سفارش شام منو را گرفتم دستم میبنم ای بابا ربع قرنه داریم زندگی میکنیم بعضی از این غذاها را هنوز برای یه بار هم نخوردم.
کباب قفقازی، جوجه چینی، انواع استیک، دیدم هیچ کدوم از اینا رو نخوردم. گفتم خب بذار به لیست اولین هام یه چیزی اضافه بشه. منم با اینکه میدونستم استیک یه تیکه گوشته ولی استیک فلفل را سفارش دادم که کاش نمی دادم.
من کلا گوشت تیکه ای دوس ندارم مثلا گوشت توی خورشت قیمه و قورمه سبزی را تا میتونم نمیخورم. بعد فک کن یه تیکه گوشت بزرگ گذاشتن جلوی من و میگن بخور. یکی نیست بگه مگه مجبوری؟ مگه زورت کرده بودن؟ میخواستی سفارش ندی. یعنی انگار داشتم زهرمار میخوردم بعد یکی دیگه جوجه چینی سفارش داده بود یه تیکه اش را داد به من آه از نهادم بلند شد که چرا من سفارش ندادم.
خلاصه به نظر بنده استیک یه غذای مزخرفه که دیگه عمرا جای دیگه ای سفارش بدم.
.
.
++ خب دومین کتابم که باز هم رمان هست خوندم. یه رمان 500 صفحه ای به اسم "مهر و مهتاب" که نویسنده اش تکین.حمزه لو هستش. این رمان جزو رمان های عاشقانه محسوب میشه.
هرچند آخر این رمان مرد قصه به دلیل مشکلاتی شیمیایی، میمیره ولی در کل ترجیح میدم دیگه رمان عاشقانه نخونم. چون هر موقع که مطالعه‌ام تموم میشد احساس افسردگی می‌کردم.
نویسنده خیلی دوس داشت ویژگی‌های چهره و ظاهر همه افراد را بگه ولی من دوس نداشتم.
من کلا آدمیم که رو تاریخ‌ها و رویدادها خیلی گیرم. بعد چیزی که به نظرم اشتباه بود خرید سربازی سهیل بود که طبق تاریخ مثلا سال 72 و 73 اتفاق می‌افتاد در حالیکه تو اون سال‌ها هنوز چیزی به اسم خرید سربازی نبود.
یا مثلا در اون سال‌ها یه طوری از پراید حرف زده میشه که انگار یه ماشین سطح پایینه. من یادمه تا همین 6  7 سال پیش پراید برای خودش ابهتی داشت.
قصه موقعی که داره زمان جنگ را توصیف می‌کنه خیلی جذاب میشه. روایت جنگ واقعا تاثیرگذاره و اشک هر کسی را در میاره.
در کل رمان خوبی بود ولی اگه بهم بگن این رمان بهتر بود با رمان قبلی (آتلیه طلاق)؟ میگم رمان قبلی. هر چند نمیشه قسمت جنگ این رمان را به این راحتی ازش گذشت.
شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۱ || ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین