سین سین

من در دو برهه از زندگیم کلاس زبان رفتم. یه بار وقتی که اواخر دبستان و اوایل راهنمایی بودم. که فقط تابستون هاش رفتم. اون موقع سری کتاب های Start تدریس میشد. یه بار هم دو سه سال پیش موقعی که دانشجو بودم رفتم که کتاب های Interchange تدریس میشد. این بار دوم رو پیوسته میرفتم و نذاشتم وقفه بینش بیفته. 7 ترم هم خوندم اما از وقتی رسیدم به ترم 6 یه جور حالت بی انگیزگی بهم دست داد. میدیدم مدرس ها فقط میان که بتونن درس را تموم کنن با وجود اینکه listening ها مشکل شده بود اهمیت کمتری بهش میشد video ها که اصن کار نمیشد فقط سی دی و کتاب هاش را میخریدیم میذاشتیم گوشه خونه. منم اون دو ترم آخر فقط میرفتم کلاس و میومدم و هیچ کاری نمیکردم و قبول هم میشدم. بعد نشستم پیش خودم حساب کردم گفتم من میرم کلاس که یه چیزی یاد بگیرم اگه بنا به پاس کردن باشه که به درد نمیخوره، منم دیگه ولش کردم و نرفتم.
یادش بخیر اون روزها یکی از مدرس ها بود اسمش خانم باطنی بود یعنی فک کن وقتی جلوی اسمم تو دفترش منفی میذاشت من با این قد و هیکل و ریش و پشم دلم میخواست به پاش بیفتم که تو رو خدا منفی نذار. واقعا مدرس خوبی بود. حالا نه اینکه سطح علمیش از مدرس های دیگه بالاتر باشه ولی اون کار کشیدنش از بچه ها باعث میشد درس ها را خوب یاد بگیرن. اما همه که خانم باطنی نبودن.
روش تدریس موسسات، هزینه کلاس ها و کمبود وقت سه عاملی بودن که با وجود علاقه من به زبان باعث شده که تو این دو سه سال کلاس نرم.
بیشترین علاقه و هدف من از زبان داشتن Speaking خوب بوده که هیچ وقت محقق نشده. 
خیلی دوس داشتم که خصوصی کار کنم که با توجه به هزینه های زیادش بی خیالش شدم.
دیشب دیدم مجید و محمدرضا دارن در مورد کلاس زبان حرف میزنن. مجید میگفت داره میره پیش یه آقایی که تو خونش درس میده. میشه گفت یه جور آموزشگاه زیرزمینی!! قیمت های مناسبی را هم میگه و حتی از موسسات ارزون تره. روش تدریسش هم با اونا فرق داره. این را که شنیدم یه جور انگیزه ای پیدا کردم که شرکت کنم.  محمدرضا هم میگفت میخواد فقط اسپیکینگش خوب بشه چون یه شرکت قطری را پیدا کرده که نیرو میخواد و اونم میخواد حرف زدنش خوب بشه. (به منم پیشنهاد کرد بیام میگفت سالی 12000 دلار میدن. حالا اگه پس فردا دیدین من خارجم تعجب نکنیدا. از من گفتن بود.)
در هر صورت در حال حاضر قصد کردم برم کلاس زبان. (البته فقط قصد کردم)

 

امروز پسرخاله های کوچیکم اومده بودن خونمون. یعنی وقتی این ها خونه ما میان فقط شبکه پویا میبینن و لاغیر. خونه خودشون هم همینطور. من موندم ما چون کارتون های زمون بچگیمون کم بود تقریبا همه اش یادمون مونده. حالا اینها بزرگ بشن با این همه کارتونی که میبینن آیا میتون با دوستاشون از خاطرات کارتون های دوران بچیگیشون تعریف کنن؟؟

 

بعدا نوشت: امشب رفتم کلاس زبان عیب بزرگی که داشت گویشش انگلیسی بود ولی من همیشه آمریکایی خوندم. واقعا خیلی فرق داره با هم. کلاسش یه جوری بود به دلم ننشست 5 6 نفر از دوستام هم بودن. حالا هنوز تصمیم نگرفتم که ادامه بدم یا نه.

جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱ || ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین