سین سین

+ دیشب زنگ زدم به حمید. حمید از هم کلاسی های مقطع لیسانسمه که الان همین رشته ای که من قبول شدم را داره میخونه. ازش در مورد درس و دانشگاه پرسیدم اونم در مورد درس ها توضیح داد و گفت اگه کلاس ها را نیام به مشکل برمیخورم. میگفت بیشتر درس ها نیاز به کلاس رفتن داره و اگه سر کلاس نرم نمیفهمم. همینطور اکثر استادها حضور در کلاس براشون مهمه. البته این نکته را هم گفت که یکی دیگه از دوستامون که مثه من نمیتونسته همه کلاس ها را بیاد اومده واحد کم برداشته.

 

+ هر چند شاید اشتباه بوده تصمیمم ولی کلاس زبان نرفتم. امشب باید میرفتم باز هم به این نتیجه رسیدم این کلاس رفتنم دوباره مثه قبل میشه که من فقط میرفتم و میومدم و هیچی نمیخوندم.

 

+ امروز حسینی (معاون شهرک) زنگ زد منوچهری تلفن را برداشت با امیر اون یکی همکارم کار داشت. بعد امیر رفته بود ناهار بخوره. حدود 20 دقیفه ای بود رفته بود ناهار. یه 5 دقیقه دیگه گذشت دیدم نیومد رفتم سالن غذا خوری بهش گفتم. بعد وقتی برگشتم منوچهری ازم پرسید کجا رفتی؟ گفتم رفتم به امیر بگم که حسینی کارش داره. گفت نمیخواست بری!! بعد که امیر برگشت بهش میگه قدر این سین سین را بدون هر کسی از این کارا نمیکنه!!
یعنی چی آخه؟! چرا اینا اینجورین؟ یه کار ساده و طبیعی میشه معرفت؟ یعنی آدمای اینجا با هم چیکار کردن که کوچکترین کاری که برای هم انجام میدن انتظار جبران شدنش را از طرف مقابل دارن؟

 

+ من وقتی از یکی چیزی را میگیرم امکان نداره یادم بره پسش بدم. حالا دو روزه یه خودکار تو کیفم هست اصن یادم نمیاد این کجا بوده؟ اینجا چیکار میکنه؟ یعنی از کسی گرفتم؟ کلا دو روزه فکرم را مشغول کرده.خنثی

 

+ آرزوی محال: یه هفته مرخصی، بدون اینکه از سهمیه مرخصیم چیزی کم بشه.

 

+ مامانم اومده میگه تو تلویزیون میگفت با کسایی که معتاد به اینترنتن ازدواج نکنید!! منم زنت نمیدم!! بعدم میخنده!!
حالا خوبه من کلا از ازدواج نکردن استقبال می کنم.

 

+ دلمان اینترنت نامحدود با بسی هارد اضافی دوس میدارد.


+ خب انگار آخرین مدارک نشون میده که سابقه دار نیستم. نیشخند

ا

سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱ || ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین