سین سین

خب همونطور که پیش بینی میشد شایعات مبنی بر انتقال محمد جواد به یه قسمت دیگه و اومدن من به جاش درست بود. بیشتر بچه ها میگن برای هر دوتاییمون خوب شده چون هم اون رفته یه جای بهتر هم من از این وضعیت پا در هوایی در اومدم. اما عادت کردن به پست جدید خیلی سخته. شما تصور کنید هر روز مسوولین و کارمندان کلی شرکت میریزن رو سرت و انواع و اقسام سوالات و درخواستها را ازت دارن که حتی تا حالا به گوش ات هم نخورده. اونها هم حالیشون نمیشه که تو تازه اومدی تو این پست، باید هرطوری شده کارشون راه بیفته. تو این دو روز استرس و فشار کاری خیلی روم زیاده بوده و تازه می فهمم محمدجواد وقتی میگفت استرس دارم چی میکشیده.
یکی از کوچکترین کارهایی که من باید تو این پست جدید بکنم اینه که زنگ بزنم به مدیر عامل شرکتهایی که بدهیاشون زیاد شده و پرداخت نکردن و ببینم میخوان چیکار کنن و ملزم به پرداختشون کنم. یعنی تصور کردن این کار هم، به من حس بدی میده چه برسه به انجامش. پس بدانید و آگاه باشید که شرخر شهرک شدم. تازه این شرخری یه گوشه کوچیکی از کارهامه.
من در مورد رییس قبلی هیچ احساسی نداشتم یعنی نه از بودنش ناراخت بودم نه از نبودنش خوشحال. این حس در مورد رییس جدید هم وجود داره. البته منکر این نمیشم که کلا حضور نداشتن رییس در اتاق بهتره چون اگه رییس در اوج یه کار مهم ازت یه چیزی بخواد تو مجبوری اون کار رو نصفه رها کنی و به کار اون برسی، پس بهتره بعضی وقتا باشه.
یه چیز جالبی که در مورد رییس جدیدمون بود این بود که نمیدونستیم بهش بگیم خانم مهندس یا نه. نمیدونستیم مدرکش چیه ولی میدونستیم مهندسی نیست. امیر میگفت مهندسم نباشه باید گفت دیگه. تا اینکه امیر یه بار صداش کرد خانم مهندس و رییسم آنچنان برگشت گفت من مهندس نیستم که تا هفت جدمون فهمیدن که گفتن مهندس به رییس از صدتا فحش براش بدتره.

+ متوجه شدیم میشده بدون ایمیل مایکروسافت ویندوز را هم نصب کرد ولی در هر صورت برای فعال بودن بعضی از قسمت هاش لازمه که ایمیل را وارد کنی.
این ویندوز هم هی وسط کار پیغام میده اکتیو نیست و یه صفحه آبی میاره جلوم. من کرکش را میخواااااااااام.

+ بالاخره خذا توفیق داد اون میزان شهریه ای که برای دانشگاه از بابام گرفته بودم را پس دادم.

+ کامنت های پست قبلی را خیلی دوس داشتم. دست تک تکتون درد نکنه.

سه‌شنبه ٧ آذر ۱۳٩۱ || ۸:۱٤ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین