سین سین

این روزها به شدت سرکار مشغله ام زیاده. اصن معلوم نیست چطوری روزم شب میشه. خیلی خیلی کار ریخته رو سرم و احساس می کنم واقعا یه نفر دیگه را قسمت ما نیاز داره. من اون موقعی که مسوولیت خاصی نداشتم از صبح تا عصر سرگرم بودم وای به حالا که مسوولیت هم پیدا کردم. امروز هم پشت تلفن کم کم داشت با یکی از شرکت ها بحثم میشد که خودم را نگه داشتم و گفتم بذار هر چی میخواد بگه. هرچی باشه اوشون اربابن. البته از قبل بهم گفتن اگه یه زمانی یکی از در وارد شد و فحشو کشید بهت تعجب نکن!!! خدا بخیر بگذرونه.
چند شب پیش از گزینش اومدن محله مون و رفتن از بقال سر کوچه مون تحقیق کردن. بعدم ازش پرسیدن آدرس یکی دیگه را بده تا راجع من از اونم بپرسیم اونم آدرس همسایه مون را داده. اما همسایه مون نگفت راجع من تحقیق کردن. نکته جالب این بوده که بقال سر کوچه مون فکر کرده برای داداشم اومدن تحقیق و هر چی گفته راجع به داداشم بوده زبان

 

+بالاخره موفق شدم یه کرک مناسب برای ویندوز 8 پیدا کنم. وقتی ویندوزم کرک شد طبق معمول یه آرامشی پیدا کردم. اصن من موندم چرا اینقدر کرک کردن به من حال میده.
آدم هرچی پیش میره میبینه اطلاعاتش راجع به چیزایی که نوشته چقدر پایین بوده. مثلا همین چیزایی که قبلا راجع به ویندوز 8 گفتم. واقعا چه چیزای مسخره ای گفتم.

 

+یکی از نیروهای خدماتی شهرک که از نظر من مرد خیلی خوبی بود متاسفانه بر اثر حادثه تصادف چند روز پیش فوت کرد. بعد امروز براش داشتن خرما خیرات میکردن. تا خرماش را برداشتم پیش خودم گفتم ای سین سین دیر یا زود خرمای تو را اینجا پخش میکنن.

یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱ || ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین