سین سین

الوعده وفا. همونطور که گفته بودم سه شنبه (دیروز) قصد رفتن به سینما داشتم. ظهر به دوستم حسین پیامک دادم شب میای سینما؟ اونم جواب داد نه نمیام. منم عصر که از سرکار برگشتم بلافاصله رفتم به سمت سینما. من به قصد دیدن فیلم "آیینه های روبرو" رفتم سینما ایران اما دیدم یه فیلم دیگه گذاشتن. میدونید که کلا من سابقه دارم در این زمینه. نمونه اش فیلم "شور شیرین" بود که اونم وقتی خواستم برم، فیلم عوض شده بود. خلاصه گفتم چه کنم چه نکنم؟ رفتم که فیلم "زندگی خصوصی آقا و خانم میم" را ببینم اونم فقط به علت اینکه ابراهیم حاتمی کیا توش بازی میکنه!
تا رسیدم به سینما قدس دیدم aaaaaaa چه شلوغه! ملت صف کشیدن و اصن یه وضی. بعد یهو دیدم یکی زد سرشونه ام میبینم حسین و مسعود و یکی از دوستاشون (حمید) هستن. بهم گفتن ما میخواییم اون یکی فیلم را ببینم (من مادر هستم). منم که خراب رفیق! گفتم باشه بریم ببینیم اون فیلم چیه اینقدر حاشیه دار شده.
خلاصه یک ساعتی تو صف ایستادیم که اگه با دوستام نبودم عمرا همچین کاری میکردم. حسین هم بهم گفت مسعود بهش گفته بیا بریم سینما اونم برای همین اومده. (حالا انگار من نگفتم!!!)
وقتی بلیط ها را گرفتیم یک ساعتی تا شروع فیلم زمان داشتیم. مسعود گفت خب تا وقت داریم بریم ابوذر! من گفتم ابوذر چیه؟ گفت خوبه! تو ذهنم تنها چیز ابوذردار که اون نزدیکی بود استخر ابوذر بود زبان. بعد رفتیم تو چهارباغ کنار سینما فلسطین تو یه کوچه یه جای ابوذردار دیدم. چیه ابوذر؟ قهوه خانه سنتی ابوذر.


آقا رفتیم تو کلا دود بود. اصنم سنتی نبود چهارتا تخت گذاشته میگه سنتی. تا نشتیم یه قوری چایی با نبات گذاشتن جلومون. بعدم حسین داد زد: داداش یه نعناع پرتقال!!
از اونجا بود که سوالات من شروع شد. گفتم حالا که موقعیتش هست بذار بپرسم از این جاهلیت خلاص بشم.
پرسیدم این طعم ها فرقش چیه؟ چرا دو تا اسم میگین؟ جواب شنیدم نعناع به تنهایی سنگینه!! با پرتقال سفارش میدیم سبک بشه!! (کلا فهمیدین که منظورشون چیه؟ نیشخند ) گفتم وا خب یعنی چی؟ اینجا مهندسی جواب دادند که اگر دو نمودار یکی شیب تند و یکی شیب ملایمی داشته باشه برآیند اونها شیبی بین اون دوتا داره. (جل الخالق به ارتباط دود قلیون با برآیند نمودارها)
بعد وقتی قلیون را اورد 4 تا سر پلاستیکی هم بهمون داد. دوستان هم تک تک شروع کردن به کشیدن. اینجا هم یه قانون داره که هرکسی که میکشه سرپلاستیکی را برنمیداره و نفر بعدی سر پلاستیکی را رو قبلی میذاره. میگفتن اگه برش داری توهین به نفر قبلی حساب میشه!!!! بعد که یه دور میزنه به نفر اول که میرسه اون سرهای پلاستیکی را برمیداره و میده تا هر کسی سر خودش را برداره!!! (عجب قوانینی داره ها)
دیدم که قلیون ها دو مدل کوتاه و بلند داره. پرسیدم فرقش چیه؟ گقتن بلندها برای هکوم استفاده میشه. کوتاه ها هم که بهش میگن برازجونی برای این میوه ای ها.
کنار قلیون ها یه آب پاش بود. (مثه این شیشه پاکن ها). پرسیدم این چیه؟ گفتن آب میزنیم به تنباکوش که رقیق بشه!

و اما من برای اولین بار در یک قهوه خونه به طور رسمی قلیون کشیدم. وقتی کشیدم، گلوم میسوخت نمیدونم این چه کوفتیه. ازشون هم پرسیدم چه لذتی میربید؟ حسین هم پرسید ما واقعا چه لذتی میبریم؟!!!!!!!!! بعد مسعود گفت قلیون کشیدن یه کار معنویه نباید که لذت ببری!!!!!! (عجب جواب دندان شکنی)

خلاصه وقت حساب کردن که شد حسین و حمید که گفتن پول نداریم (حمید که بلیط سینما را خریده بود، حسین هم که سربازه و کلا پول نداره) مسعود هم که گفت کارت دارم. دیگه خب میشه نوبت من. و ما 50هزار ریال معادل 5 هزارتومان پول برای 20 دقیقه قلیون کشیدن دادیم. 
وقتی راه افتادیم بریم سینما از بس اینا آروم اومدن فیلم شروع شده بود که رسیدیم. (خیلی خیلی خیلی خیلی بدم میاد یه فیلم را از اولش نبینم) اینقدر تو راه حرص خوردم ازشون. تازه رسیدیم حمید رفته دستشویی نمیدونستیمم که صندلیمون کجاس. حالا مگه این بشر از دستشویی میومد بیرون تا بعد کلی وقت، بالاخره آقا، بیعت با دستشوییشون را شکستن و اومدن بیرون.
و اما میرسیم به فیلم. آقا دیدن این فیلم به افراد زیر 18 سال توصیه نمی شود. یعنی همه مشروب میخوردن و از اون کارا!!!! میکردن (یا کرده بودن). (از توضیحات اضافه معذوریم!). در حال حاضر در کف فیلم مانده ایم. طبق معمول کارای جیرانی، نوع فیلمبرداریش را دوس داشتم. بازی یکی از دو بازیگر مورد علاقه ام، یعنی فرهاد اصلانی هم که عالی بود. پایان فیلم هم که خوب بود و دقیقا اون چیزی که باید میشد شد و ایرانی تموم نشد. فیلم از نظر من نمره خوبی میاره هرچند شاید خیلی از افراد نپسندن فیلم رو.

+ گفتم از گزینش اومده بودن. خب!! بعد همسایه مون بابام را که دیده گفته اومدن و ازش در مورد من سوال پرسیدن. اون که سوال میپرسیده گفته یکی از معرف هایی که خودم معرفی کردم گفته سین سین آدم اجتماعی نیست. نظر شما چیه؟ اونم در مقام دفاع از من براومده و کلی تعریفم را کرده.
حالا بابام گیر داده این معرف ها کی بودن که تو گفتی. اینها دوستای خوبی نیستن. دشمنتن.
من اسم و آدرس سعید و محمد و محسن و احسان را نوشتم. اما نمیدونم چرا نمیتونم باور کنم اینا بد منو گفته باشن. من فک میکنم اون گزینشیه یه دستی زده تا نظر همسایه مون را بدونه.
الله اعلم

چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۱ || ٧:۱٧ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین