سین سین

+ دیشب در حالیکه به علت بارندگی نمی‌خواستم برم سینما، ولی چون داداشم و زنش میخواستن برن، منم مجبور شدم برم!! رفتیم "زندگی خصوصی آقا و خانم میم". به طور خلاصه اصن نفهمیدیم فیلم چی چی بود. مخصوصا پایانش.

+ دوباره شب خوابیدم صبح بیدار شدم، می‌بینم کن فیکون شده تو محل کارم. این میره جا اون، اون میره جا این. اصن یه وضی. یکی از خانم‌ها حامله‌اس، حالا میخواد بره مرخصی زایمان. این شده که همه دارن جابه‌جا میشن. الان به جای اون خانمه، رییس دفتر دکتر (رییس شهرک) قراره باشه. ولی چیزی که برام جالبه این بود که همچنان به این فکر هستن که منو رییس دفتر کنن. چون رییسم می‌گفت اول بهش زنگ زدن که من برم رییس دفتر دکتر بشم ولی اون مخالفت کرده. (دستش درد نکنه). حالا هر کی مسئول دفتر دکتر هم بشه پدرش در میاد؛ یعنی اگه بیشتر نشه تا 8 و 9 شب سرکار بودنش که عادیه تازه باید با رییس روسا هم سر و کله بزنه.
مطمئن باشید که اگه منو میذاشتن تا عید بیشتر نمی‌ایستادم. این چند ماه هم فقط به به خاطر جور کردن شهریه دانشگاهم می‌ایستادم.
خلاصه که من نمی‌دونم چرا با گذشت تقریباً 3 ما از اومدنم به اینجا، حتی ذره‌ای خوشحال نیستم که اینجام.

+ عجب عدالتیه اینجا! یه نفر می‌تونه چندین ماه برای زایمان بره مرخصی و بعد برگرده سرکارش (که البته حقشه) و یه نفر حق نداره چند ساعت تو هفته به خاطر ادامه تحصیل بره مرخصی. (که اونم حقشه)

 + امروز رفتم مصاحبه گزینش. به زودی می‌نویسم چه گذشت.

چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱ || ٩:٠٠ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین