سین سین

اون روزی که بن بهم دادن یه جایی در حین حمل و نقل، پلاستیک برنج سوراخ شد. منم اومدم سریع بشینم خشتک شلوارم به طرز فاجعه آمیزی پاره شد. یعنی از منتها علیه شلوار که نزدیک کمر باشه تا نزدیکای زیپ شلوار پاره شد. عمق فاجعه را ببنید چقدر زیاد بوده. تعریف کردن این ماجرا باعث شد تجربیات دیگران را بفهمم و راه حل هایی جالب در موقع وقوع این ماجرا را یاد بگیرم.


یکی از همکارام گفت اومده از ماشین پیاده بشه که خشتکش پاره شده. اونم کاملا ریلکس دوباره سوار ماشین میشه و میره خونه و شلوارش را عوض میکنه، البته از اون روز به بعد همیشه یه شلوار اضافی تو ماشینش داره!!
داداشم میگفت از ماموریت که برمیگشته وقتی رسیده سرکارش خشتکش پاره میشه. اما هتلی که ماموریت بوده نخ و سوزن براشون گذاشته بوده و اونم موقع برگشت نخ و سوزن را میزاره تو کیفش. بعد داداشم میره تو اتاقش و درو قفل میکنه و مشغول دوخت و دوز میشه. (به این میگن شانس).
خودمم وقتی دانشجو بودم خشتکم شلوارم پاره شد. تنها راه حل این بود که کلاسورم را بگیرم پشتم و کل روز را اینجوری راه برم. خجالت
جالب ترین راه حل را بابام گفت. بابام میگفت تو مدرسه شون وقتی خشتک شلوار یکی از بچه ها پاره میشه بهش میگه بره تو یه اتاق و شلوارش و در بیاره و بده بهش. بعد بابام با منگنه شروع به دوختنش میکنه. کلی هم خوب میشه. انگار نه انگار که پاره شده.
حالا من چیکار کردم چند روز پیش؟ بعد از پاره شدن خشتک شلوارم، اول پلاستیک اجناس را گرفتم پشتم و رسوندمشون به ماشین همکارم. بعد مثه مواقعی که آدم میخواد متفکرانه قدم بزنه دستم را گرفتم پشتم تا خودم را به اتاق برسونم. خوشبختانه کاپشنم بلند بود و با پوشیدنش همه چی آروم شد و من چقدر خوشحال شدم.
شما راه حل دیگه ای میدونید بگید تا در صورت وقوع فاجعه، آمادگی مقابله با بحران را داشته باشم.

جمعه ۱٥ دی ۱۳٩۱ || ۱:٥٠ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین