سین سین

آخ خدا نصیب هیچ کس نکنه این 24 ساعت بعد عمل زا. یعنی از درد به خودت میپیچی هیچ کاری هم نمیتونی بکنی. اعصاب داغون، دوس داری هیچ کسی هم باهات حرف نزنه. نور هم که به چشمت بخوره انگار دارن چاقو تو چشمت میکنند. یعنی یه همچین وضعیتی من داشتم دیروز و دیشب.

دیروز ظهر بعد عمل که اومدم خونه، نزدیکای اذون ظهر شده بود. میدونستم اگه نمازم را نخونم دیگه نمیتونم. یه مقدار صبر کردم تا اذون را گفتن و من نمازم را خوندم و رفتم که فقط بخوابم. نکته جالب این بود که تو این گرما من احساس سرما میکردم و فقط من این حس را داشتم و فقط این یک احساس بود، چون وقتی نزدیکای عصر مامانم صدام کرد که ناهار بخورم من زیر پتو غرق در عرق بودم ولی همچنان احساس سرما داشتم. خلاصه یه مقداری ناهار خوردم و خوابیدم تا اذون مغرب، که با صدای اذون خوشبختانه بیدار شدم و زودی رفتم تا حال دارم نمازم را بخونم. و بعد نماز هم دوباره خواب تا اذون صبح. قبل اذون صبح از خواب بیدار شدم و داشتم از سوزش چشم میمردم و همه خواب بودن و من دلم نیومد بیدارشون کنم تا قطره تو چشمم بریزن. سریع رفتم وضو گرفتم و نمازم را خوندم و با هر زحمتی بود خوابیدم تا کمتر درد را احساس کنم.

مامانم که میگفت چشمت ورم کرده و سال پیش همچینی نشد. 

خلاصه ساعت 10 باید میرفتم دکتر که معاینه بعد عمل را انجام بده که دیگه با هر زحمتی بود 9:30 بیدار شدم و صبحونه را خوردم و رفتم. دکتر هم بعد معاینه گفت برای برداشتن لنز پانسمانت یا چهارشنبه بیا بیمارستان یا شنبه هفته بعد بیا مطب. که با یه حساب دو دو تا چهار تا دیدم رفتن به بیمارستان به صرفه ترهنیشخند .

ظهر هم با شکم گشنه رفتیم سرکار که خوشبختانه چشمم ورمش خوابیده بود و اشک ازش نمیومد. دیگه تابلو نشدیم. ولی با دو تا لپ تاپ کار کردم که یکیشون فونت مطالبش ریز بود و اون یکی هم نور صفحه اش را کم کرده بود، حالا این چشمای من هم تار میدید دیگه پدرم در اومد تا تونستم کار کنم.

نکته بدی که متوجه شدم این بود که رح... داره از اون یکی پروژه شرکت میره. شرکت ما، هم تو فولادشهر هم تو بهارستان پروژه داره. حالا بعد رفتن عب... و رح... من تنها مهندس صنایع دو تا پروژه ام و این یعنی چه بخوام چه نخوام تا نیروی جدید جایگزین کنن (تازه اگه  بکنن) من باید کار اونها را هم انجام بدم. خدا خودش کمکم کنه.

دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۳٩۱ || ٧:٠٤ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین