سین سین

خب همونطور که تو پست قبل گفتم، قرار شد جمعه به اتفاق یکی دیگه از همکارا برم نمایشگاه. با هماهنگی که با هم کردیم قرار شد از ساعت 2 تا 5  من برم از 5 تا 8 هم اون بیاد. من راس ساعت 2 رسیدم نمایشگاه و به غرفه که رسیدم دیدم به به به این غرفه، یعنی دو تا میز فقط توش بود و حدود 20تا کاتالوگ و چند تایی شکلات. اینم عکسش و عکسش. البته من کاملا حق میدم به شهرک که برای این غرفه زیاد خرج نکنه، چون بازار هدف شهرک عامه مردم نیست ولی نه دیگه تا این حد خرج نکردن. خودم که احساس کردم یه جورایی شهرک را مجبور کردن تو نمایشگاه بیاد، چون همه دستگاه های دولتی اونجا بودن.
در کل که غرفه ما که زیاد جذابیتی نداشت تا کسی بیاد توش و چون هیچ در و پیکری هم نداشت به عنوان راهرو و محل استراحت استفاده شد! در کل سه نفر بیشتر ازم سوال نپرسیدن که سعی کردم شهرک را بهشون معرفی کنم. بقیه هم به خاطر شکلات اومدن تو غرفه. البته شانسی که اوردم محسن را دیدم (همون که میخواستیم فلافلی بزنیم با هم) و نگهش داشتم تا با هم حرف بزنیم تا حوصلم سر نره.
از حدود 4:30 هم به همکارم اس ام اس میدادم کی میرسی و اونم میگفت تو راهه و این تو راه بودنش تا 5:45 طول کشید! به محض رسیدنش هم من از نمایشگاه رفتم که به جشنواره برسم.


راس ساعت 6 رسیدم سینما سپاهان. فیلم "گهواره ای برای مادر".
شاید دیده باشید که مردم بعضی فیلم ها را به خاطر کارگردانش میرن ولی عمرا اگه کسی را دیده باشید به خاطر اسم کوچک کارگردان بره فیلمی را ببینه. ولی من این کار را کردم چون اسم کوچک کارگردان برام خیلی جالب بود. "پناه بر خدا رضایی"! خداییش اسمش جالب نیست؟

اما فیلمش، فیلم خوبی بود مخصوصا سبک فیلمبرداریش که من خیلی دوس داشتم. نماهایی باز و متفاوت واقعا کار را قشنگ کرده بود. داستان فیلم هم تو اسم فیلم هست، مادری که یه عمر گهواره‌ای برای فرزندش بود، حالا فرزند، گهواره ای برای مادر شده بود. فیلم توصیه به دیدن میشه.

شنبه هم رفتم فیلم "هیس، دختران فریاد نمی‌زنند"، من ژانر فیلم را دلهره و اضطراب میدونم. این فیلم را با مجید و جعفر دیدم. دوتاییشون میگفتن از دیدن فیلم سردرد گرفتن و اعصابشون خرد شده بود. اتفاقاتی توی فیلم برای شخصیت دختر فیلم می افتاد که واقعا آدم را تحت تاثیر قرار میداد. داستان فیلم جدید بود و یه جورایی تو فیلم سازی تابوشکنی کرده بود.

و اما یکشنبه دو تا فیلم دیدم، "استرداد" فیلمی که میشه ازش زیاد نوشت. نکته اول مشکل صدا در سینما خانواده بود، که باعث شد فیلمی بدون موسیقی متن ببینم، یعنی باورتون میشه من فیلمی را ببینم که تو این بخش نامزد دریافت سیمرغ بوده؟! فک کنم تا اطلاع ثانوی پشت دستم را داغ کنم و برم تو سینما خانواده فیلم ببینم، هیچ وقت سینمای خوبی نبوده.‌
و اما خود فیلم، من در کف این فیلم موندم. فیلم بیش از حد ایرانی نبود! یعنی بیش از حد خوب بود. البته من حدس میزنم یه جورایی سکانس های مختلف را از فیلم های مختلف امریکایی کپی کرده باشن؛ چون به ایرانی ها نمیاد همچین فیلمی بسازن. البته این یه حدسه، وگرنه اگه واقعا ساخته ذهن فیلنامه‌نویس و کارگردان بوده باشه که باید گفت دست مریزاد. فیلمبرداری فیلم هم که من را به وجد اورده بود. بازی حمید فرخ نژاد و فرهاد قایمیان هم خیلی خیلی خوب بود.
(بعدا نوشت: این فیلم برنده سیمرغ بهترین فیلم، بهترین بازیگر نقش اول مرد، بهترین تدوین و بهترین جلوه های ویژه شد)

فیلم دومی که روز یکشنبه دیدم "تنهای تنهای تنها" بود، ژانر فیلم را من کودک به حساب میارم. فیلم با لهجه بوشهری ساخته شده بود و در مورد انرژی هسته ای و قطعنامه‌ها و عکس العمل بچه ها و مردم در مورد اون‌ها بود. وجود لهجه در فیلم باعث شد خیلی از دیالوگ ها را نفهمم مخصوصا سکانس آخر فیلم که خیلی دوس داشتم بفهمم رنجرو چی میگه ولی نفهمیدم. فیلم در ژانر خودش فیلم خوبی بود.

دوشنبه
تو صف سینما ایستاده بودم که مسعود.ج بهم زنگ زد که کجایی؟ گفتم تو صف سینما ساحل میخوام بلیط گیرم. گفت بیا لب در. رفتم لب در و با کارت خبرنگاریش اومدم داخل تا بالاخره یه فیلم این جشنواره را مجانی دیده باشم. "قاعده تصادف" فیلمی بود که دیدم. فیلم کاملا شبیه درباره الی بود. سکانس‌های طولانی بدون کات و فیلم‌برداری روی دست از ویژگی های این فیلم بود. و بدترین چیزی که من بدم میاد تو فیلم اتفاق افتاد، یعنی پایان نامشخص. (متنفرم از همچین فیلمایی)

سه شنبه
دیگه فیلمای سه شنبه را ندیدم، چون قبلا دیده بودم.

در کل تو جشنواره امسال 6 تا فیلم دیدم که فکر کنم پارسال بیشتر از دو برابر امسال دیدم.

 

+ یعنی یادم نمیاد آخرین باری که روی شماره صندلیم تو سینما نشستم چند سال پیش بوده!!

 

 + توفان "البسه‌ما" (!) همچنان ادامه دارد. سوراخ و زیپ لباسا کم بود، کف کفشم هم خراب شد.

 

+ علیرضا زنگ زده میگه میخواییم با بچه ها بریم ترکیه، ولی زمان دقیقش معلوم نیست، میخواییم ارزون‌ترین و مطمئن‌ترین تور را گیر بیاریم. منم بهانه اوردم که سر کار خیلی سخت بهم مرخصی میدن، اما فکر می‌کنم و بهت خبر میدم. (احساس خوبی نسبت به سفر کردن باهاشون ندارم)

 

+ خوش به حال کسایی که ماشین دارن!

سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩۱ || ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین