سین سین

فکر کنم هر روزی که میرم دانشگاه باید یه پست در موردش بنویسم.
چهارشنبه رییس رفته بود جلسه و قرار نبود دیگه بیاد، منم گفتم حالا که نیستش، فرار میکنم(!) و میرم دانشگاه. (آخه دو ماه پیش هم یه روز نیومد و منم بدون اینکه بهش بگم رفتم مرخصی، ولی بعد هیچ حرف و حدیثی پیش نیومد که چرا رفتم؟) خلاصه نزدیکای ساعت 1 بود که عزمم را جزم کرده بودم برم که یهو همکارا گفتن رییس میادش. شنیدن این خبر عین این بود که یه سطل آب سرد روم بریزن. دیگه منم ناامیدانه از تصمیمم پشیمون شدم و نشستم پای کار. بعد از یه ساعت دیدیم پس رییس نیومدش؟ یکی از همکارا بهش زنگ زد و رییس گفت پشیمون شده و نمیادش. بعد جناب همکار یهو بدون هماهنگی گفت این سین سین میخواد بره مرخصی. رییس هم خواست گوشی را بدن به من. ازم پرسید کجا میخوای بری؟ گفتم کار دارم. گفت کلاس داری؟ گفتم بله. یکم من‌من کرد و گفت خب برو.
چیزی که خیلی اذیتم میکنه، چرا ازم میپرسن کجا میری؟ یعنی نه فقط رییس‌ها، همکارها هم با کمال پررویی میپرسن کجا میری؟ به شماها چه من کجا میرم؟ من میخوام برم یا اجازه میده یا نمیده. اینکه کجا میرم یعنی چی؟ دیوونه که نیستم وسط کار برم مرخصی. خب یه دلیل که برای خودم مهم هست داره دیگه. اه اه اه
خلاصه به کلاس اول که نرسیدم رفتم که برای کلاس دیگه ام برم. اونم کلاسی که استادش نیومد و تشکیل نشد. (گریهعرررررر!!). اینم از شانس من.
هنوز انتخاب واحدم همونی هست که خودم برداشتم، معلوم نیست در آینده چه اتفاقی قراره بیفته.
فعلا تصمیم گرفتم برنامه کلاسام را به همراه بسته پیشنهادی(!) به رییس بدم. امیدوارم مذاکراتمون مثه پرونده هسته ایمون پیش نره. ولی چون آرمان‌هام را نمیتونم زیر پا بذارم باید بگم انرژی ارشدی حق مسلم ماست. خخخخخ
ولی فک کنم تحریم های جدیدی با این بسته برام در نظر گرفته بشه!

 

+ یه اصفهانی اصیل الان میره سلمونی که نخواد عیدی به آرایشگرش بده.
یه اصفهانی اصیل‌تر اون آرایشگریه که نیتت را بفهمه و همین الان عیدیش را بگیره. زبان

+ آخه کی یه دونه چیز را پنج تا میبینه؟!!!

+ آخ جون، امسال هم برای سال تحویل پیش امام رضاییم.

جمعه ٤ اسفند ۱۳٩۱ || ۸:٥۳ ‎ب.ظ || نظرات () ||


 نویسنده : سین سین