معلم کلاس اول

نمی‌دونم وقتی بقیه معلم کلاس اول دبستانشون را ببینند چه حسی پیدا می‌کنند. من که دیدمش باعث شد برگردم به 20 سال پیش. سال 1372.
یاد خاطرات کلاس اول، روز اول مدرسه که من تا 31 شهریور مسافرت بودم و از همون اول مهر رفتم مدرسه. روزی که چندتایی از بچه‌ها گریه میکردن. یکی از بچه‌ها که به هیچ عنوان باباش را ول نمیکرد و باباش مجبور بود تو کلاس بشینه (آخرش هم بعد از یک هفته، دیگه مدرسه نیومذ!). یاد خانم گلی.
بعد از تموم شدن کلاس اولم، چون تا کلاس چهارم هم تو همون مدرسه بودم، خانم گلی را میدیدم. یه بار دیگه هم وقتی راهنمایی بودم دیدمش. اونم در شرایطی که کنار خیابون آذر با بچه‌ها داشتیم فوتبال بازی میکردیم و اونجا هم معلمی کرد و گفت برید خونتون درس بخونید. قلب 
 دیگه ندیدمش تا چند روز پیش. البته ازش بی‌خبر نبودم. چون هم پسرش تو دانشگاه با من هم رشته‌ای بود هم خبرهاش از این و اون بهم میرسید. 

چند شب پیش که اومد در تلویزیون و پسرخاله‌ام (مبین) بهم sms داد ببینم، رفتم به 20 سال قبل و خاطرات یک سال تحصیلی زندگی کردن با اون. خاطره اولین نمره 20 که نگرفتم و اون روز کلی گریه کردم.
خانم گلی کشف بابام بود. وقتی بابام خمینی‌شهر  کار می‌کرد کشفش می‌کنه. زمانی که بابام میاد اصفهان و معاون اداره میشه ازش میخواد درخواست انتقال بده و اینجوری اونم میاد اصفهان. اولین سال حضورش در اصفهان هم من شاگردش میشم.
اگه بخوام یه خاطره ازش بگم اینو میگم که من کلاس اول جزو گروه تئاتر مدرسه‌مون بودم. (یادش بخیر نقش یه موش را بازی میکردم نیشخند) بعد یک روز مسابقه بود و ما برای اجرا، صبح اول وقت رفتیم بیرون تا ظهر. بعد از اجرا، زمان برگشتنمون به مدرسه همزمان شد با موقعی که زنگ آخر را میزدند و بچه‌ها میرفتن خونه. خیلی خوب یادمه که خلاف سیل جمعیت که همه داشتن به سمت در میدویدن من به سمت کلاس میرفتم تا کیفم را بردارم و برم خونه.
وقتی رسیدم به کلاس، خانم گلی و دو سه تا از بچه‌ها هنوز نرفته بودند. خانم گلی به محض دیدن من تصمیم گرفت که درس اون روز را بهم یاد بده. درس اون روزمون همزه بود. (مثلا میخواست نوشتن "خانة من" را بهم یاد بده) اون موقع‌ها همزه را به صورت یه دونه "ی" بالای "ه" مینوشتن. از سبک‌هایی که خانم گلی داشت یاد دادن درس با شعر بود. خیلی خوب یادمه حتی شعر درس اون روز را هم برای من خوندش. بعدم تکلیف را برام نوشت تا انجام بدم. ابرو
خلاصه از خانم گلی تعهد کاریش را هنوز به ذهن دارم.

انشاءالله که خداوند اجر و پاداش به همه معلمین دلسوز و زحمت‌کش عنایت کنه.

+ آخی نازی + نیشخند

/ 16 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

دوست دارم روزی که هوا بارانی است و درختان همگی جامه رنگی دارند بدوم درباران و به آغوش کشم آسمان را باران را صورتم خیس وباران خورده دردلم شورو شعف برلبانم لبخند اما حیف... نه هوابارانی است نه درختان رنگی نه دلم پورشوراست نه لبانم خندان حیف حیف ، باز این دل تنهاست...

مه سو

نه خب باید کارنامه ی سال های دیگه تون هم بذارین!!!قبول نیست اینطوری[زبان]

مه سو

چه معلم شیرین و دوست داشتنی ای...خدا حفظشون کنه...من از معلم اول دبستانم خاطره بد دارم فقط......رنگش برای من همیشه خاکستریه....[ناراحت]

دیاپازون

شغل خوب نتیجه های خوب رو هم در بر داره

sahar

من هم از سال 70 دیگه معلم کلاس اولم رو ندیدام هرچند خیلی هم دوسش ندارم بخاطر خط کشی که زد کف دستم[لبخند]

فرنود(نسیم)

اصلا از چهرشون معلومه خیلی مهربونن.... دلم معلم کلاس اولمو خواست...[گل]

مه سو

سلام یه کار خیر در وبلاگم در جریانه....اگه فرصت دارین یه سر به وبلاگم بیاین....پست ( فریادرس) رو بخونین و اگه کسیو می شناسین بهش اطلاع بدین....شایدم خودتون بخواین شریک شین...بی صبرانه منتظر حضورتون هستم....

ساده باجی

نمی دئنم هستم یا نه؟ اما شاگردام خیلی بهم لطف دارن میان خونم می زنن و می رقصن باهاشون می رم کوه دعوتم می کنن بیرون خیلی خوشحالم که دارمشون[قلب]

ساده باجی

نه پسرامو می زنم [قهقهه]

بانوی بهمن ماه

وای این کارنامه ها ! یادش بخیر ! منم کارنامه های دبستان و راهنمایی و ایضا دبیرستانو کامل دارم ![خرخون] راستی ماشالله بزنم به تخته بعد از 20 سال چقد این خانوم معلم خوب موندن !چه پوست خوبی هم دارن[نیشخند]مشخصه زن مهربون و خوش قلبیه[گل]