عمو اکبر هم رفت

ظاهرا که وبلاگم محلی شده برای ثبت فوت شدن فامیل‌هامون.

عمو اکبر (عموی مامانم) از میان ما رفت. کی فکرش را می‌کرد؟
همین چند هفته پیش بود که صحیح و سالم برای عیادت از مادرم اومده بود خونمون.
یه سکته مغزی اونا از ما گرفت.

مامانمم هفته آینده چهارمین جلسه شیمی درمانیش را باید انجام بده.

میون این خبرهای بد یه خبر بود که مامانم را واقعا خوشحال کرد؛ اینکه پاییز امسال مادربزرگ میشه. دعا می‌کنم که بچه داداشم صحیح و سالم به دنیا بیاد.

/ 6 نظر / 23 بازدید
مهسا

خدا عموی مادرتون را رحمت کنه. برای مادرتون بهبودی کامل ارزو می کنم .درباره بیماری شون ننوشته بودید! نه؟ امیدوارم خیلی زود درباره سلامت کاملشون بنویسید. عمو شدن بالقوه تون هم مبارک. ان شالله زود با با بشید.[چشمک][نیشخند]

مهسا

عه! تاییدی شدید ش وما هم؟!

خورشید

چقد اینجا لوس شده ! خب بنویس اون پستی رو که باید بنویسی دیگه [عجله] [لبخند]

مه سو

خدا رحمتشون کنه.... خیلی وقت بود اینور نیومده بودماااااا....مثه دوستان دیگه بی وفا شدم خب منم!!!!! انشالله به سلامتی نی نی هم به دنیا بیاد..... و حال مادرتون هرچه زودتر رو به بهبودی کامل بره.....

مه سو

سلام...حال مادر بهتره ان شا الله؟!!!

خورشید

[خمیازه]